#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_186
فاطمه شب خوش آرامی زمزمه کرد و از اتاق خارج شد و به سمت اتاق خودش رفت.
راستین تشک آبی رنگی را به همراه یک بالشت و پتو بیرون کشید و بعد از بستن در اتاق از آنجا خارج شد.
از پله ها بالا رفت و تقه ای به در اتاق دانیال زد و با شنیدن صدایش که می گفت وارد شود وارد اتاق شد:
می گم من اگه شب توی اتاق تو بخوابم ناراحت نمی شی؟
دانیال روی تخت نشسته بود و لپ تاپش را روی پاهایش گذاشته بود.
سرش را بالا گرفت و به راستین نگاه کرد:
چرت نگو پسر! بگیر بیا اینجا.
و سپس متعجب به دست مهدی که دور کمرش بود نگاه کرد:
می شه دستت رو برداری؟ تو الان حالت خوب نیست!
شلیک خنده ی بلند مهدی به هوا رفت که کیمیا سراسیمه دستش را روی دهانش گذاشت و گفت:
ساکت شو مهدی! مامانمو بیدار می کنی!
اما مهدی بی توجه دست کیمیا را از روی دهانش برداشت و زمزمه کرد:
اونو می خوای! دانیال رو دوست داری!
دستانش ناخوداگاه سر خوردند و کنار بدنش آویزان شدند.
مبهوت به مهدی نگاه کرد!
او از کجا فهمیده بود؟ چه کسی به او گفته بود؟
سریع خودش را از حصار دستان او آزاد کرد و زمزمه کرد:
کی بهت گفته؟!
مهدی تنها نیشخندی زد، خودش را به زور به پله ها رساند و روی دومین پله نشست.
کیمیا هنوز هم مات بود و نمی دانست باید چه عکس العملی نشان دهد.
*********
-روز ملاقات بیا شیرین، مدارک و فیلمی که بهت گفتم توی گاو صندوق اتاق خودمه کلیدشم توی گلدون آبی رنگ.
حواست باشه کسی سرشون نره.
فردا که اومدی بهت می گم کی و چطوری اونارو به دنا نشون بدی.
لبخند خبیثی روی لب های شیرین نشست:
کی کشته؟ همون پسرِ که منو دزدید؟ راستین بود چی بود؟
-آره کار خودشه! مبادا شیرین، مبادا سرخود کاری کنی!
-نه داداش خیالت راحت! می بینمت.
شایان می بینمت آرامی گفت و گوشی را سر جایش گذاشت و کنار رفت تا نوبت به بقیه برسد.
دیگر می خواست زهر آخرش را هم بریزد، می خواست با دلیل و مدرک ثابت کند که قاتل شایان راستین است.
اگر دنا مال او نمی شد، برای کس دیگری هم نباید می شد.
نیشخندی زد و همراه نگهبان به سلولش برگشت.
شیرین اما فکر های دیگری درسرش جولان می داد، می خواست به نوبه ی خودش تلافی آن کتک هایی که از راستین خورده است را بر سرش در بیاورد و چه فرصتی بهتر از این فرصت!
راستین سکوت کرد، تشک را روی زمین پهن کرد و بالشت و پتو را رویش انداخت.
همان طور که ایستاده بود به دانیالی که محو در لپ تاپش بود نگاه کرد و پرسید:
داری چی نگاه می کنی که اونطور محوی؟
-فیلمه خیلی باحاله.
romangram.com | @romangraam