#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_180
نمیدونم، فکر نکنم چیزی مونده باشه.
راستین پاکت های خرید توی دستش رو بالا آورد و با حرص گفت:
نه پس بیاد و مونده باشه!
دیگه دستم جا نداره!
لبخند محوی زدم:
لباس های خودتم جزوشونه آقا راستین! فقط خرید های من نیست!
اخم هاش رو در هم کرد و چیزی نگفت که سری به نشونه ی تاسف تکون دادم، از مغازه های جورواجور گذشتم و از پله های پاساژ پایین رفتم که راستین با چند قدم بلند خودش رو بهم رسوند:
ریموت ماشین دست تو؟
اوهوم آرومی گفتم و ریموت ماشین رو زدم.
همونطور که راستین پاکت هارو توی صندوق عقب می ذاشت من در جلو رو باز کردم و روی صندلی نشستم.
هیچ وقت علاقه ای به خرید کردن نداشتم و خستم می کرد، مثل الان که فقط دلم می خواست برم خونه و بخوابم!
راستین بعد از اینکه پاکت هارو جا به جا کرد در ماشین رو باز کرد و روی صندلی راننده جا گرفت، چشم هام رو روی هم گذاشتم و سرم رو به صندلی ماشین تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم که توجه راستین بهم جلب شد:
خسته شدی؟
در همون حالت جواب دادم:
طبیعتا کسی که خیلی از خرید کردن خوشش نمی آد خسته می شه!
دلم می خواد بخوابم، فقط همین!
-تازه میخواستم یک جایی ببرمت!
-گفتم که خسته ام.
راستین سکوت کرد و ماشین رو روشن کرد می تونستم حدس بزنم بهش برخورده اما حوصله نداشتم، این روز ها می تونست بهترین روزهام با شایان باشه اما نیست!
من باید قاتلش رو پیدا می کردم اما چطوری؟
تنها چیزی که داشتم پلاک ماشینی که بهش زده بود که اونم توسط یکی از شاهد های تصادف نوشته شده.
شاید می تونستم از طریق پلاک ماشین پیداش می کردم!
بنابراین رو به راستین پرسیدم:
می گم به نظرت چطور می تونم از طریق پلاک ماشین یک نفر رو پیدا کرد؟
همونطور که رانندگی می کرد سرد جواب داد:
از طریق پلیس.
چپ چپ نگاهش کردم، انگار این به عقل خودم نمی رسید!
لبخند مصنوعی زدم:
چقدر شما باهوشی!
من الان بعد چهار سال برم اداره پلیس بگم فلان اتفاق افتاده و از پلاک ماشین در بیارین این ماشین برای کیه؟
یک کسی رو سراغ نداری بتونه در بیاره؟
سفت شدنس انگشت هاش دور فرمون رو حس کردم!
با اخم و سرد کوتاه جواب داد:
نه!
سرم رو تکون دادم:
اوکی خودم می گردم یکی رو پیدا می کنم.
اخم هاش بیشتر شدن و با خشم نگاهم کرد:
لازم نکرده! همین مونده با آدم هایی که معلوم نیست چه غلطی می کنن درگیر شی!
romangram.com | @romangraam