#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_177

بی زحمت یک ملحفه ام با خودت بیار.

دانیال باشه ای گفت و رفت.

بعد از رفتن دانیال خمیازه ای کشیدم و بی حال سرم رو روی شونه ی راستین گذاشتم، اصلا حال و حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم و خوابم می اومد!



راستین کمی سرش رو خم کرد، با دیدنم لبخندی زد و موهام رو از جلوی صورتم کنار‌ زد:

می‌خوای تو برو بالا بخواب.

-نه نیازی نیست، شما بازی کنین، هرکدومتون که برد من باهاش بازی می کنم.

راستین خواست چیزی بگه با شنیدن صدای آشنایی سیخ سر جام نشستم:

می بینم که جمعتون حسابی جمعه! گفتیم بیایم عیادت، ولی مریض از ما سالم‌ تره!

راستین با دیدن مهرداد با عصبانیت از جاش بلند شد که من هم سریع از جام بلند شدم‌:

تو اینجا چی کار می کنی؟

لبخند عمیقی زد:

والله توی محله ی ما رسمه هرکی یک اتفاق بدی براش می افته می رن عیادتش ماهم به این رسم احترام گذاشتیم؛ گرفتیم اومدیم.

کیمیا با چشم های برق زده به مهرداد نگاه کرد و دستش رو به طرفش دراز کرد:

سلام من کیمیا هستم.

مهرداد لبخندی زد و دستش رو آروم فشرد:

من هم مهرداد، خوشبختم.

-منم‌ همین طور‌.

با حرص چشم غره ای برای کیمیا رفتم که شونه ای بالا انداخت.

راستین با عصبانیت به مهرداد نگاه کرد:

حالا عیادتو کردی بفرما برو.

مهرداد بی تفاوت نگاهش کرد:

من‌ نمی فهمم چرا تو همش واسه من شاخ و شونه می کشی؟

چی کارشی تو پسر؟

راستین با جدیت جواب داد:

نامزدش!

مهرداد مات شد، با بهت نگاهش بینمون در گردش بود که لب گزیدم و نگاهش کردم، مهرداد مات لب زد:

نامزدش؟

و خطاب به من ادامه داد:

تو نامزد داشتی؟

راستین بازوم رو گرفت و من رو به خودش نزدیک کرد:

می بینی که داره! تموم شد؟



مهرداد سکوت کرد و نگاهش بین دست من و راستین رد و بدل شد و سرش رو بالا آورد:

پس‌ حلقه هاتون کو؟

لبم رو گاز گرفتم و چیزی نگفتم، حالا خر بیارو باقالی بار کن!

راستین با حرص به طرفش رفت و یقه ی کتش رو گرفت:

منو ببین اتو کشیده، نه من نه دنا مجبور نیستیم چیزی رو برات توضیح بدیم خب؟

وقتی می گم نامزدیم بگو چشم!

یالا برو از هرکی می خوای بپرسی بپرس!

romangram.com | @romangraam