#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_176
مگه پشت تلفن داری باهام صحبت می کنی؟
لبخند کمرنگی زدم و شونه هام رو بالا انداختم:
خب همین طوری به ذهنم رسید گفتم.
یک دونه چیپس برداشتم و توی ظرف ماست فرو کردم و توی دهانم فرو دادم.
راستین سرش رو نزدیکم کرد زیر گوشم زمزمه کرد:
برات توت خشک خریدم و کنارش شاه توت هم چیدم.
توت خریده بود! اونم برای من!
اصلا اون از کجا می دونست من عاشق توت خشک و شاه توتم؟
با بهت به سمتش برگشتم و پرسیدم:
کی به تو گفت من عاشق شاهتوتم؟
لبخند کمرنگی روی لب هاش نشست و چیپسی که توی دستش بود و به سمت دهنم برد:
حالا بماند!
مجبورا چیپس رو جویدم و چیزی نگفتم.
کیمیا بی حوصله سرش رو روی میز گذاشت و گفت:
بچه ها حوصلم سر رفت بیاین یک بازی بکنیم خب!
پوکر سرم رو خم کردم و نگاهش کردم:
بچه شدی عسلم؟
پوف بلندی کشید و چیزی نگفت که مهدی گفت:
خب می تونیم جرئت حقیقت بازی کنیم.
خواستم حرفی بزنم که کیمیا درهمون حالت جواب داد:
دنا از این بازی متنفره!
می گه از کجا معلوم کی راست می گه و جرئت هم می تونیم انجام ندیم کسی کاری نمی تونه بکنه!
مهدی متعجب نگاهش رو بهم دوخت که برای تایید حرف کیمیا اوهوم آرومی گفتم.
کیمیا مشت آرومش رو روی میز کوبید و با حرص گفت:
اگه یک کاری نکنین جیغ می کشم والله جیغ می کشم! اینجا رو می ذارم سرم! این همه آدم فقط می لمبونن یک غلطی بکنین دیگه!
کمی به جلو خم شدم و جلوی موهاش که از زیر روسریش روی میز رها شده بودن رو دور انگشتم پیچیدم:
خب می خوای فوتبال بازی کنیم؟ هوم؟
کیمیا ذوق زده سرش رو بالا آورد:
ایول! اره بازی کنیم.
لبخندی زدم و خواستم بلند شدم که با لحن جدی راستین سر جام ایستادم:
شما کجا دنا خانوم؟ نمی گی یک وقت توپ بخوره به کمرت؟ شما بشین ما یک فکر دیگه می کنیم.
اره حق با اون بود! اصلا یادم نبود!
دست به سینه با حرص سرجام نشستم که دانیال خونسردانه گفت:
خب اگه می خواین من برم شطرنج هارو بیارم اون رو مشغول شین، دنا هم توی این بازی ماهره مشکلی نیست، هوم؟
کیمیا سرش رو تکون داد:
از بیکاری بهتره.
-پس من می رم بیارمش.
و از جاش بلند شد که راستین گفت:
romangram.com | @romangraam