#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_172


چه بهتر که توهم می خوایش!

نمی گم عاشقتم و فلان ولی نسبت بهت بی میل هم نیستم.

اون طوری به کیمیا نگاه می کنم، نگاهم به تو اون طوری نیست!

یکم بگذره شاید این حس یکم پیش رفت کرد و مثل بقیه ماهم عاشق شدیم.

دیگه می خوام واقعی باشم و واقعی رفتار کنم دنا.

می خوام یک زندگی تازه رو شروع کنم، می خوام خودم باشم بدون این که از دیده شدن هراس داشته باشم!

می خوام با تو شروعش کنم، هستی؟



با تردید نگاهش کردم:

قول می دی این دفعه هیچ بازی در کار نباشه؟

پلک هاش رو مطمئن روی هم گذاشت:

قول می دم.

-پس‌ اون وقت قبوله، هستم.

لبخند عمیقی روی لب هاش شکل گرفت و از روی صندلی بلند شد:

شب می بینمت.

خواست بره که وسط راه یک لحظه ایستاد، به سمتم برگشت، یهو خم شد و بوسه ی کوتاهی روی پیشونیم زد و بدون نگاه کردن بهم از اتاق بیرون رفت.

متعجب به جای خالیش خیره شدم، فکر کنم مرحله های دوست داشتنش از همین الان آغاز شد.

خمیازه ای کشیدم و همین طور که به پهلو خوابیده بودم چشم هام رو بستم و به خواب فرو رفتم.

*******************************************************************

-دنا بازم می گم، چیزی احتیاج داشتی صدام بزن.

-باشه دانیال، ممنون.

خم شد و گونه ام رو بوسید:

مواظب خودت باش دنا، خواهش می کنم!

خیلی ترسیدم چیزیت بشه!

لبخند تلخی زدم، دستش رو گرفتم و وادارش کردم روی تخت بشینه:

حالا که چیزیم نشده، تو دیشب موقعی که مرخص می شدم کجا بودی؟

نفس عمیقی کشید و روی تخت جا به جا شد:

بیرون بودم، دیروقت اومدم خونه که خواب بودی، امروزم که واسه بازجویی رفته بودی الان تونستم بیام.

برات چند تا کمپوت و آب میوه گرفتم تو یخچاله هروقت خواستی بگو زهرا برات بیاره.

سرم رو تکون دادم که با تردید نگاهم کرد:

دنا؟

-بله؟

-منو بخشیدی؟

لبخند کمرنگی زدم:

دیگه به خودم اومدم دانیال، مقصر شما نبودین، کاری نکردین که بخوام ببخشمتون، فقط می خوام قاتل اصلی رو پیدا کنم، همین.



توی چشم هاش برق عمیقی پدیدار شد و روی لب هاش لبخندی عمیق:

جدی می گی دختر؟

یعنی بازم مثل قبل می شیم؟


romangram.com | @romangraam