#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_166


انگشتش رو نوازش وار روی کمرم کشید که حالت انزجار بهم دست داد و سریع خودم رو بالا کشیدم، تک خنده ای کرد:

وای خانوم کوچولو، خب بگذریم خب دوست داری برات چی بکشم‌ روی کمرت هوم؟

دوست نداری خودت طرحش رو انتخاب کنی؟

حاضر بودم قسم بخورم این مرد دیوونه بود!

یک آدم دیوونه و عوضی.

چند ثانیه بعد دوباره صدای خنده ی مزخرفش بلند شد:

آخ عزیزم، حواسم نبود نمی تونی با دهن بسته چیزی بگی!

اشکالی نداره خودم طرحش رو انتخاب می کنم.

و چند ثانیه بعد یکی دیگه از آدم هاش وارد اتاق شد، روی زانوهاش نشست و شونه هام رو محکم نگه داشت.

حس ترسی که توی دلم رخنه کرده بود هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد!

طولی نکشید که سوزش وحشتناکی رو پشت کمرم حس کردم و با دهان بسته جیغ کشیدم.

پاهام رو به خاطر سوزش به زمین می کوبیدم و توی دلم‌ بهشون بد و بیراه می گفتن.

صدای خنده های ارسلان مساوی شد و با ریختن قطره های اشک از چشم‌ های من.

دیگه نایی نداشتم ناله کنم، نایی نداشتم فریاد بزنم، نایی نداشتم تقلا کنم و فقط از خدا کمک می خواستم کاش یک معجزه می شد و از این جا نجات پیدا می کردم، از این درد ها رها می شدم؛ ولی همشون خیال های پوچ بودن!

کم کم پلک هام رو روی هم افتاد و دیگه چیزی نفهمیدم‌.



*********************************************************************

راستین:



-راستین بهت می گم دنا کجاست؟ چی دیدی توی اون گوشی؟

نتونستم حرفی بزنم، فقط مات خیره به تصویر دنا بودم که کیمیا با حرص گوشی رو از دستم کشید و فیلم رو پلی کرد، دوباره صدای جیغ های دنا توی گوشم‌ پیچید که ناخوداگاه دست هام رو روی گوشم گذاشتم و از اتاق خارج شدم.

جیغ هاش آزارم می دادن، طاقت نداشتم بشنومشون، به خاطر من این بلا سرش اومده بود به خاطر من داشتن اذیتش می کردن همش تقصیر من بود!

حق نداشتم انقدر خود خواه باشم، حق نداشتم انقدر پست و بی غیرت باشم.

اون پارک‌ ارزشش رو داشت؟

داشت که یکی به خاطر پارکی که من می خواستمش اینجور زجر می کشید؟

کلافه دستم رو بین موهام فرو کردم و دادی از سر خشم زدم.

تصمیمم رو گرفته بودم پارک رو می دادم و دنا رو می گرفتم، حقش نبود به خاطر من‌ اونقدر زجر بکشه!

دوباره به داخل اتاق برگشتم که کیمیا با چشم های اشکی بهم خیره شد و آروم زمزمه کرد:

همش تقصیر تو بود! تو باعث شدی.

تقصیر توِ‌.

با خشم به سمتم هجوم اورد، تخت سینه ام زد و من رو هول داد:

مرتیکه عوضی، ببین خواهرم‌ توی چه وضعیتیه؟ همش به خاطر تو بی شرفه!

می ری همین الان می آریش بیرون، ببین چه بلایی سرش آوردن!

دیدی کمرشو؟ شنیدی جیغاشو؟

می گفت و نمی دونست بیشتر آتیش می گیرم.

نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

گوشی رو بده بهشون زنگ بزنم، شکایت رو پس می گیرم پارک رو پس می دم.



مهدی متعجب نگاهم کرد:


romangram.com | @romangraam