#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_135

فکر کنم بازم یک طرفه به قاضی رفته بودم و دوباره ناراحتش کرده بودم، شاید فقط اون به خاطر کمک به من این کار رو کرده بود.

اوف پرحرصی گفتم و خودم رو یکم جلوتر کشیدم که حس کردم بیشتر گاز داد، با حرص دستم رو به شالم گرفتم که به خاطر شدت باد داشت از سرم می افتاد، حس می کردم یکم دیگه هم بگذره خودمم با این شدتی که باد می زد با باد می رفتم!

بنابراین نتونستم طاقت بیارم و تقریبا جیغ زدم:

راستین آروم تر برو.

شنید ولی تغییری در سرعتش نداد که مشت آرومی پشتش کوبیدم و جیغ زدم:

مگه با تو نیستم؟



نیم رخ به طرفم برگشت، و با تمسخر داد زد:

چیه ترسیدی؟

-بخدا اگه واینسی خودم رو پرت می‌ کنم پایین، نگه دار اینو!

با حرص نگاهم کرد و موتور رو گوشه ی خیابون نگه داشت که من سریع پیاده شدم، راستین هم با حرص از موتور پایین اومد و با خشم گفت:

چه مرگته تو؟ از وقتی منو دیدی داری پاچه می گیری!

نمی خوای بیای بگو نمی خوام.

این ادا و اصول ها چیه؟

فقط نگاهش کردم و چیزی نگفتم که ابروهاش رو بالا انداخت و گفت:

اها فهمیدم! تو الان ناراحتی که اون بچه پولدار رو رد کردم هوم؟

باشه بیا بیا برسونمت پیشش، تو به تیپت نمی خوره با ماها بپری.

با عصبانیت نگاهش کردم، واقعا راجع به من این طوری فکر می کرد؟

با حرص یقه ی لباسش رو گرفتم و خیره به چشم هاش گفتم:

راستین خفه شو، انقدر چرت و پرت تحویل من نده.

من اگه می خواستم با اون مرتیکه برم با تو نمی اومدم فهمیدی؟ پس حرف الکی نزن.

پوزخندی زد:

نمی دونم، شاید توی رودروایسی قرار گرفتی و با من...

نذاشتم حرف هاش رو ادامه بده و دستم رو روی دهنش گذاشتم و گفتم:

راستین، بهت گفتم چرت و پرت نگو.

انقدر منو حرص نده، اونقدری که تو واسه من ارزش داری هیچ کسی تا الان نداشته!

اخم هاش از هم باز شد، دستم رو از روی دهنش پایین کشید و با لحن آرومی گفت:

حتی شایان؟

متعجب بهش نگاه کردم! این دیگه چه سوالی بود؟

من چی جوابشو می دادم؟

جوابشو نمی دونم واقعا نمی دونم!

کمی عقب تر رفتم، نگاهم رو ازش گرفتم و آروم گفتم:

شایان فرق داشت من عاشق اون بودم.



ابروهاش رو بالا انداخت:

حست به من چیه؟

جا خوردم! توقع این سوال رو دیگه نداشتم!

ولی خودم رو نباختم و خونسرد جواب دادم:

خب تو دوستمی، حسی که به یک دوست باید داشت رو بهت دارم.

ولی‌ راست می گفتم؟

romangram.com | @romangraam