#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_124
-اه تو ام! یک سوال ازت پرسیدما.
جدی شد، دستش رو پشت گردنش گذاشت و در حالی که گردنش رو ماساژ می داد با جدیت گفت:
معلومه که نه! گفتم که من به ثروت بیشتر از اون یک سوم احتیاجی ندارم که بخوام به خاطرش با کسی که بهش هیچ حسی ندارم برم زیر یک سقف،
تازه پارک هم هست؛ من اصلا شرایط ازدواج رو ندارم.
نفسم رو آسوده بیرون فرستادم که گوشه ی لبش کش اومد:
خیالت راحت شد؟
صادقانه جواب دادم:
اوهوم؛ چون جز تو و کیمیا هیچ دوست دیگه ای ندارم برای همین نمی خوام از دستت بدم.
با همون لبخند روی لبش یک تای ابروش رو بالا انداخت و پرسید:
چرا فکر کردی وقتی ازدواج کردم منو از دست می دی؟
نفسم رو کلافه بیرون فرستادم، یک سوال پرسیدم حالا باید صد تا سوال جواب می دادم!
همین طور که پتورو بیشتر دور خودم میپیچیدم جواب دادم:
خب چون مطمئنم وقتی ازدواج کنی سرت گرم زندگی متاهلیت می شه و دیگه مارو نمی شناسی.
و پشت بند این حرفم سرم رو بالا آوردم و به چشم هاش نگاه کردم که اخم هاش رو در هم کشید و با جدیت گفت:
فکر الکی می کنی، هیچ وقت چنین چیزی اتفاق نمی افته؛ هرکسی جای خودش.
زیر لب شایدی گفتم که ادامه داد:
می خوام از پارک بیام بیرون.
سرم رو با شتاب بالا آوردم و متعجب پرسیدم:
چی؟!
تو که همین الان گفتی پارک هست و فلان من شرایطش رو ندارم!.
با خونسردی سرش رو تکون داد و گفت:
درسته، هنوزم می گم ولی خودم از اونجا می آم بیرون.
چون داخل اون یک سوم بابام لطف کرده یک خونه ی کوچیک و نقلی گذاشته برام، می خوام برم اونجا بمونم.
پارکم با چند تا دم و دستگاه درست می کنم تا بعدا قانونی اقدام کنم.
ابرویی بالا انداختم و سرم رو تکون دادم که ادامه داد:
بابام یک کافه ام داشته شاید تونستم برم اونجا مشغول شم.
حداقل این طوری زندگیم سرو سامون می گیره و عین آدمای عادی زندگی می کنم.
نگاهم رو به برج میلاد که از این فاصله هم توی چشم بود دوختم و گفتم:
و اون موقع یعنی شرایط ازدواج رو پیدا می کنی؟
خندید:
تو چرا گیر دادی به این قضیه ازدواج من؟
ساندویچم رو از پلاستیک در آوردم و
خواستم جوابش رو بدم که با شنیدن صدای کیمیا از جام بلند شدم:
شما دوتا کجایین؟ منو مهدی کل اینجارو دور زدیم تا پیداتون کنیم!
راستین با خونسردی جواب داد:
موبایل رو گذاشتن واسه همین موقع ها.
کیمیا پشت چشمی نازک کرد:
romangram.com | @romangraam