#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_121
موافقم خیلی قشنگه.
انگار همه ی شهر زیر پایِ تو و تو اینجارو اداره می کنی.
اینجا به من اعتماد به نفس می ده و حس ریاستم رو بالا می بره.
این که تهران با اون عظمتش زیر پات باشه حس خیلی خوبیه.
نگاهم رو بهش دوختم که اون هم نگاهش رو از شهر گرفت و بعد از مکث کوتاهی گفت:
خب؛ اول کدوم و بگم؟ قضیه بابامو یا این که میخواستم به چی برسم؟
راستین راست می گفت!
این رو دیگه مطمئن بودم که راستین خیلی عوض شده بود.
دیگه اون رفتار سرد و خشن رو با من نداشت واقعا دوستم شده بود؛ یک دوست خوب و همیشه همراه.
خب اول می خواستم بدونم هدفش از گفتن اون حرف ها چی بود برای همین گفتم:
دومیش، این که می خواستی به چی برسی.
لبخندش عمیق تر شد و جواب داد:
می خوام باور کنی عوض شدی.
نذاشتم ادامه بده، بین حرفش رو پریدم و با لحن آرومی گفتم:
شاید باور کردم که اگه بخوام با زندگی سخت برخورد کنم فقط واسه خودم سخت می شه.
شاید برای همین دارم کوتاه می آم.
من هر چقدر هم با خانواده ی خودم بد تا کنم شایان برنمی گرده؛ در واقع اونا قاتلش نیستن من می خوام دنبال قاتل واقعیش بگردم.
فعلا تنها اهداف هام این و به مقام رسیدن در کیک بوکسینگه؛ همین.
اخم هاش در هم رفتن و برای چند لحظه مکث کرد و پرسید:
چه طوری می خوای پیداش کنی؟
-کی رو؟
لبش رو با زبون تر کرد:
همون قاتلش رو.
اخم غلیظی کردم و جواب دادم:
نمی دونم، ولی حتما پیداش می کنم.
اگه پیداش کنی می خوای چیکار کنی؟
می دیش دست پلیس؟
دست هام رو مشت کردم، قطعا فقط به دست پلیس دادنش راضی نمی شدم.
خودم باید تا می تونستم می زدمش و حتی قبلا دلم می خواست بکشمش ولی نه.
من دستم رو به خون همچین آدم آشغالی آلوده نمی کردم؛ مطمئنا مادر شایان هم رضایت نمی داد و قصاص می شد.
برای همین فقط یک کلمه جواب دادم:
قصاص.
حالت صورتش هیچ تغییری نکرد، در همون حالت گفت:
پس می خوای قصاص شه.
مسمم جواب دادم:
صد در صد، من مطمئنم مامان شایان هم رضایت نمی ده بخوادم بده من نمیذارم.
حتما کسی که شایان منو کشته باید بمیره!
تازه با ماشین زیرش گرفته در رفته.
مگه اون صحنه ها از ذهن من بیرون می رن؟
romangram.com | @romangraam