#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_114
-چی شده کیمیا؟
نفس عمیقی کشید:
می گم، می گم فقط عصبانی نشو و خونسردی خودت رو حفظ کن خب؟
کلافه نگاهش کردم:
بگو کیمیا.
چشم هاش رو بست و سریع گفت:
دنا من دانیالو دوست دارم.
به گوش هام شک کردم، داشتم چی می شنیدم؟! دانیال رو دوست داشت؟
نتونستم خودم رو کنترل کنم و با صدای بلندی زیر خنده زدم که کیمیا متعجب نگاهم کرد:
واسه چی می خندی؟
لابه لای خنده گفتم:
شوخی جالبی بود.
-ولی من اصلا باهات شوخی نکردم.
خندم قطع شد و با جدیت گفتم:
دانیال رو دوست داری؟ رو چه حسابی اون وقت؟ بهت چراغ سبز نشون داده؟
لابد اونم دوست داره!
اصلا کی وقت کردی دوستش داشته باشی؟
با گفتن این حرفم دوباره لبخندی زد و گفت:
والله خودمم نمی دونم کی شد، انقدر از عکس العملت می ترسیدم که نگو!
ولی دانیال رو نمی دونم شاید آره شایدم نه.
-خب اون آره ای که می گی رو چه حسابیه؟
-خب همین دیگه، فکر می کنم سرم غیرتی شده، همین الان که باهم تو حیاط بودیم خب؟
کلی سرم غر زد که اون مهدی کی بود و چه ارتباطی با تو داشت، از کجا در اومد و فلان!
بازم بدون هیچ کنترلی زیر خنده زدم و گفتم:
وای کیمیا منو نخندون توروخدا!
الان چون چند تا حرف بهت زد یعنی غیرتی شده و دوست داره؟
یکم از رویایی بودن و این افکار بچه گانه بیا بیرون لطفا.
با حرص نگاهم کرد:
اگه این غیرتی شدن نیست پس اسمش چیه هان؟
-به نظر من دانیال غیرتی شده، ولی نه سرتو سر من شده!
می خواست بدونه مهدی کیه، راستین کیه و ارتباط من باهاشون چیه نه تو!
ولی تو اگه میخوای بشین فکرای خودتو بکن.
در کسری از ثانیه لبخندش جمع شد و با لحن غمگینی گفت:
یعنی این طوری فکر می کنی؟
لحن ناراحتش رو که شنیدم از گفته هام پشیمون شدم؛ مثل اینکه زیادی باهاش رک صحبت کرده بودم و نباید این طوری نا امیدش می کردم.
خودم رو که جاش می ذارم می فهمم چقدر سخته!
ولی خب انقدر یهویی گفت و من شوکه شدم که نفهمیدم دارم چی می گم و چیکار می کنم.
بنابراین لحنم رو جدی کردم:
romangram.com | @romangraam