#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_102
-باشه دیگه پس هیچ مشکلی نمی مونه.
با خوشحالی نگاهش کرد، گونه ی مادرش را بوسید و با ذوق گفت:
وای مامان! عاشقتم، کلی بهم امید دادی.
تازه با یکم لوس بازی خودش می خنده و حل می شه.
با ذوق بیشتری گونه اش را بوسید و به اتاقش رفت.
همان طور که مانتویش را بر تن می کرد زیر لب خود را مواخذه کرد:
آخه دختره ی احمق تو که اخلاق این دوستت رو دونی برای چی می ری می گی اینو نصیحت کنن آخه! خریت خودمه دیگه احمقم!
هر چقدرم که دیرش شده بود و عجله داشت باز هم نمی توانست بی خیال آرایش شود، بنابراین بر روی صندلی رو به روی میز آرایشش نشست، رژ قرمزش را برداشت و بر روی لبان قلوه ای اش کشید بعد از ان ریمل، خط چشم و رژگونه.
وقتی که از چهره ی خود راضی شد با رضایت از روی صندلی بلند شد و با برداشتن کیف دستی آبی رنگش از اتاقش بیرون آمد.
مادرش که متوجه ی او شده بود سرش را بالا گرفت و با لبخند گفت:
داری می ری پیش دنا؟
لبخند پررنگی بر لبان کیمیا نشست و با خوشحالی جواب داد:
آره عشقم می رم لوس بازی در بیارم.
مادرش خندید:
برو مامان جان برو.
با خنده از مادرش خداحافظی کرد و از خانه خارج شد.
همین که خواست سوار ماشینش بشود با شنیدن صدای آشنایی برجایش متوقف شد:
کیمیا یکم وقت داری صحبت کنیم؟
دستانش بر روی در ماشین خشک شده بود!
با خود فکر می کرد آیا واقعا درست شنیده است و این صدا صدای معشوقش دانیال بود؟
آب دهانش را به آرامی فرو داد، برای حفظ ظاهرش لبخندی بر روی لبانش نشست، با آرامش ظاهری به سمتش برگشت و جواب داد:
من می خواستم برم بیرون ولی...
دانیال بین حرفش پرید:
زیاد وقتت رو نمی گیرم داخل ماشین صحبت میکنیم، من هم سرراه می رسونی خونه هوم؟
در دل که از خدایش بود ولی نباید خودش را لو می داد پسبی توجه به کوبش پی در پی قلبش سری تکان داد و گفت:
باشه بیا بشین، حالا موضوع چی هست؟
دانیال در شاگرد را باز کرد و در حالی که مینشست گفت:
دنا.
کیمیا آن لحظه چیزی نگفت، با نشستن در ماشین حرکت کرد و گفت:
خب می شنوم.
دانیال کلافه دستی به موهایش کشید و گفت:
این دختر خیلی از کنترل خارج شده کیمیا.
هی میخوام بی تفاوت باشم ولی نمی شه، معلوم نیست کجا می ره، کی می ره، کی می آد.
با مامان تازه رابطش بهتر شده و در پاسخ سوال کجا میری هم فقط می گه بیرون!
تو می دونی این دختر داره چیکار می کنه؟
آخه تو نزدیک ترین کسشی همه چیز رو بهت می گه.
سعی می کرد چهره ی خود را خونسرد نشان دهد برای همین سرش را تکان داد و گفت:
romangram.com | @romangraam