#آوا
#آوا_پارت_63
مامان : فقط تو رو
: نه دیگه من و مهتاب و علی رو
مامان : خوب
: برم دیگه
مامان : با کی میری با کی میای
: مامان دارم میگم من و مهتاب و علی
مامان : مطمئنی علی شما رو میبره و میاره
: بله مامانی قسم می خورم
مامان : باشه فقط به من زنگ می زنی
: چشم مامان گلم
مهتاب : اگه مامان من بود حالا حالا اجازه بده نبود
: بیا بریم ببینم چی باید بپوشم
مهتاب : منم باید تا خونه بابا برم لباسهام اونجاست
: باشه میریم
در کمد باز کردم و دنبال لباس گشتم مهتاب لباس مشکی در آورد : بیا این و بپوش
: نه بابا اون برای عروسی خوبه نه مهمونی
مهتاب : سرفان نمی پوشی
: مهتاب می خواهم برم مهمونی نه مهمونی دوستانه
مهتاب : بمیری خوب بین این همه لباس یکی رو انتخاب کن دیگه
یک لباس قرمز که یقه دلکته و تنگ تا روی باسن و بعدش یکم کلووش می شد و انتخاب کردم قرار شد موهام و صاف کنم تا بریزم روی شونه ام
مهتاب : خوب من چی بپوشم
: فردا صبح میریم خونه بابات تا ببینم چی داری که تنت کنی
romangram.com | @romangraam