#آوا
#آوا_پارت_111
برگشتم : پس چی ؟
کوروش : مگه من گفتم
: می دونم که تو گفتی پس بهتر این و بدونی من دوست دارم تو خونه راحت باشم پس این امل بازی ها رو بزار برای زنت فهمیدی
کوروش سرخ شد و از مغازه بیرون رفت
شادمهر اومد : آوا خیلی تند رفتی
: براش لازم بود تا بدون کجا قرار داره
رفتیم بیرون پاساژ من سوار شدم تا آزیتا اومد سوار شه
سلام آزیتا جون
: اه باز اینا
کوروش از توی آینه من و نگاه کرد ، مجبور بودم پیاده بشم . کوروشم پیاده شد .
سلام آوا جون دیگه حالی از ما نمی پرسی
لبخند زورکی زدم : سلام شکوفه جون ، سلام آقا شکور
شکور لبخندی زد : سلام آوا جان خوبی هنوز از دست من دلخوری
هیچی نگفتم . آزیتا رو کرد به شکوفه : کوروش جون
شکوفه با یک نازی : سلام آقا کوروش خوشبختم
کوروش م جوابش و داد و با شکورم احوال پرسی کرد همه شروع کردند به حرف زدند شکور اومد سمت من : آوا هنوز ازم ناراحتی
: میشه رو تو کم کنی شکور
شکور : آوا بابت اون جریان معذرت می خواهم بیا یک روز دیگه
بلند : خوب بهتر بریم دیگه
آزیتا : باشه ، شکوفه جون خداحافظ ، آقا شکور خداحافظ
منم فقط یک سر تکون دادم و سوار شدم
شادمهر تا سوار شد : باور کن آوا هیچ برنامه ای نبوده
romangram.com | @romangraam