#آوا
#آوا_پارت_112
کوروش به ما نگاهی کرد
شادمهر : شکور خواستگار آوا است
: بی خود کرده خواستگار من ، اصلاً حسابش نمی کنم که بخواهد جزو خواستگارهای من به حساب بیاد . پسر پررو احمق یک روز از عمرم مونده باشه حال این خواهر و برادر و بد میگیرم
آزیتا : آوا خواهش می کنم
: میشه بریم خونه دیگه برای امروز ظرفیتم تکمیل شده
آزیتا دیگه هیچی نگفت ، کوروش حرکت کرد رفتیم خونه یک راست رفتم بالا در رو بستم . نفس عمیقی کشیدم .
---
سه روزی بود پایین نمی رفتم حوصله هیچکس و نداشتم . هدفون گذاشته بودم و داشتم درس می خوندم که یکی در زد .
: بله
بازم صدای در اومد در باز کردم : بله
کوروش عصبانی : میشه صدای ضبط تو کم کنی
: صدای ضبط من به تو چکار داره
کوروش : دارم درس می خونم
: خوب بخون
کوروش : صدای آهنگی که گذاشتی خیلی بلند
: برو بابا ، من هدفون گذاشتم چطوری صداش تو رو اذیت می کنه .
کوروش : دروغ میگی
کنار رفتم و اون اومد تو چشمش به هدفون افتاد ، قطع کرد : ببخشید فکر کردم تو صدای ضبط تو بلند کردی ، نمی دونم کی آهنگ گذاشته صداشم بلند کرده
: من می دونم
رفتم سمت خونه آقای رضایی و داد زدم : مهرداد ، مهرداد
بعد از ده بار صدا زدن اومد بیرون : چیه آوا ؟
romangram.com | @romangraam