#آوا
#آوا_پارت_110
کوروش : یک لباس مناسب که تو خونه تنت کنی
: لباس هام و دوست دارم
کوروش : بهتر یک نگاهی باندازی شاید چیز مناسبی پیدا کردی
: لازم ندارم
کوروش : برعکس خیلی نیاز داری
: ببین تو کارهای من دخالت نکن باشه
کوروش : من و تو دیگه الآن دو نفریم که داریم با هم زندگی می کنیم پس بهتر گوش کنی
: ببین برای من یکی داداش بازی در نیار
شادمهر صدام کرد رفتم طرفش : بله
آزیتا : از این لباس خوشت میاد
: برای چی من باید خوشم بیاد ؟
آزیتا : خوب برای تو خونه خوبه
: از کی تا حالا تو برای من لباس انتخاب می کنی ؟
شادمهر : همین طوری آزیتا فکر کرد بهتر
: مامان بهت گفته یا کوروش
آزیتا : هیچ کدوم
زل زدم بهشون
آزیتا : مامان گفت ، اون گفت لباس پوشیدنت باید یکم تغییر کنه
: جدی
آزیتا اومد کنارم : ببین آوا حالا دیگه یک پسر با تو توی اون خونه شریک
: چیه کوروش به خودش شک داره
کوروش پشت سرم : نه من به خودم شک ندارم
romangram.com | @romangraam