#اسیری_با_طعم_عشق
#اسیری_با_طعم_عشق_پارت_83


بدون هيچ حرفي بهش نگاه ميکردم..سرشون به طرفم برگردوند و گفت:

-کاريت که نکرد؟

سرم رو پايين انداختم و گفتم:

-نه!

-خداروشکر!

از اين که نگرانمه ته دلم يه حس شيريني داشتم...اينکه ميدونم تو اين موقعيت کسي رو دارم که بهش تکيه کنم و اون نگرانم باشه،واقعا لذت بخشه..بدون فکر پرسيدم:

-چرا خوب بودن من برات مهمه؟

به وضوح از سوالم جا خورد...براي ماست مالي کردن خرابکاريم سريع گفتم:

-منظورم اينه که اوايل شما از من بدتون مي اومد ولي حالا..

حرفم رو قطع کرد و گفت:

-کي گفته من ازت بدم مي اومد؟

با تعجب گفتم:

-کسي نگفته...از کارا و حرفاتون فهميدم!

-اشتباه فهميدي!

-ولي شما همش با من دعوا ميکرديد و لج و لجبازي...به نظرتون اينا نشونه اين نيست که از من بدتون مي اومد؟

چند لحظه مکث کرد و گفت:

-تنفر نه...ولي زياد هم خوشم نمي اومد!

-ميشه بدونم چرا؟

-دونستش مهمه؟

ناراحت شدم...با لحن سردي گفتم:

-اصراري ندارم! فقط جهت کنجکاوي بود!


romangram.com | @romangraam