#اسیری_با_طعم_عشق
#اسیری_با_طعم_عشق_پارت_44

-دکتر...بي حس کننده داريم؟

-دکتر درحالي که داشت سر سرباز ديگه رو با باند مي بست گفت:

-نه...تموم شده!

چيزي شبيه اه از دهنم خارج شد...برگشتم رو به سرباز و گفتم:

-ممکنه دردش زياد باشه...بايد تحمل کني!

و شروع به بيرون اوردن گلوله شدم...انقدر داد زد که گوشام سوت ميکشيد...البته بيچاره تقصيري نداشت، بدون بي حس کننده واقعا درد دارن...براي اينکه حواسش رو کمي پرت کنم گفتم:

-اهل کجايي؟

-مشهد..اييي

-چندسالته؟

-19 سال

-چندتا خواهر و برادر داري؟

-دو...آخخخخخ...دوتا خواهر و يه برادر

-ازدواج کردي؟

با اين حرفم يه لبخند زد...با شرم گفت:

-اره خانم دکتر...بچه ام سه ماشه..آخخخخخ

با لبخند گفتم:

-خداحفظش کنه!

-مرسي.آييييييييييييييييي!

گلوله رو در اوردم و با اخم گفتم:

-تموم شد...انقدر داد و هوار نداشت که!

شروع کردم به بخيه زدم زخمش...کمتر اه و ناله ميکرد...بعد از بخيه،پاشو با باند بستم...بعد از اتمام کارم گفت:

-ممنون خانم دکتر

romangram.com | @romangraam