#اسیری_با_طعم_عشق
#اسیری_با_طعم_عشق_پارت_40

-چيزي لازم داريد فرشته جان؟

فرشته از تو کابينت خارج شد و گفت:

-نه...فقط دنبال بشقاب ها بودم

خانم گلي يه کابينت ديگه رو نشون داد و گفت:

-اينجاست!

-اهان...مرسي

و رفت سراغ اون کابينت...رفتم طرفش و بيشگون ريزي از بازوش گرفتم...اخ ارومي گفت و با حرص گفت:

-چته وحشي؟

-تو خجالت نميکشي؟ تو کابينت خونه مردم دنبال چي ميگردي؟

-بشقاب!

-مگه صاحب خونه خودش چلاغه که تو دنبال بشقاب ميگردي؟

اينارو درحالي مي گفتيم که پشتمون رو به خانم گلي بود و خانم گلي داشت دنبال يه چيزايي ميگشت...فرشته ادامه داد:

-وا...خونه خانم گليما...ما با خانم گلي اين حرفارو نداريم!

و به دنبال اين حرفش نيشش رو تا بنا گوشش باز کرد...دلم ميخواست خفه اش کنم از بس که اين دختر پرروئه...با حرص گفتم:

-فرشته...ابروريزي نکن...يکم مثل يه خانم متشخص و تحصيل کرده رفتار کن!

-فرشته باز گير دادي؟...من اينم...تغيير هم نميکنم!

-من از دست تو ديونه ميشم

اينو گفتم و رو به خانم گلي گفتم:

-خانم گلي...من چيکار کنم؟

-هيچکار عزيزم!

-بگيد ديگه

-باشه...

romangram.com | @romangraam