#اسیر_پارت_98





- وایستا.





از ماشین پیاده شد و اومد سمت من. در طرف منو بازکرد و منو دوباره بغل کرد و گذاشت زمین. رو کردم به هر سه شون که ماتشون برده بود. به سامان نگاه کردم. تو چشماش هم تعجب دیده می شد و هم نفرت. سعید رو دیگه نگو. ولی می شد فکرشو خوند که این کیه. یواش یواش رفتم سمتشون. مامان به خودش اومد. منو گرفت تو بغلش.





آروم گفت:





- خیلی خوشحالم که سالمی ولی این، این جا چی کار می کنه؟





تا خواستم جوابشو بدم فقط همینو فهمیدم که یکی مثل جِت از کنارم رد شد. سامان بود. داد زدم:





- سامان!





ولی اون بی توجه به من رفت سمت آرش و یه مشت حواله کرد تو صورت آرش. اون واکنشی از خودش نشون نداد. برگشتم سمت سعید و نالیدم:





- تو رو خدا جلوشو بگیر.





انگار به خودش اومد. دوید سمتشون. سامان دوباره به سمت آرش حمله ور شد که سعید محکم کمرشو گرفت. سامان نمی تونست از جاش تکون بخوره. سعید محکم گرفته بودش. فقط تعجبم از این بود که چرا آرش از خودش عکس العملی نشون نداد؟





سامان دوباره خیز برداشت به طرف آرش. ولی نمی تونست از جاش تکون بخوره. آرشم رو به روش ایستاده بود. گوشه ی لبش خون میومد. ولی نگاش به سمت سامان بود. انگار می دونست چی انتظارشو می کشه. مامان رو کرد بهشون.





- سامان بس کن. مگه نمی بینی سایه حالش مساعد نیست؟ دعواتونو بذارید برا جای دیگه.





- چی؟ مگه ندیدی چه بلایی سر دخترت اومد؟ به خاطر این عوضی شده بود یه مرده ی متحرک. با هیچ کی حرف نمی زد. اون وقت این آقا یه راست اومده تو خونه ی ما منم هیچی نگم؟





رو کرد به سمت آرش.





- می دمت تحویل پلیس. بیچارت می کنم. زجری که خواهرم تو این مدت کشید رو سر تو میارم. حالا اومدی این جا چی کار؟ بذار یه چیزی رو بهت بگم. از این من بعد نمی ذارم دیگه سایه رو ببینی. چرا؟ چون سایه قراره با این ازدواج کنه. (منظورش سعید بود) حالا هم گورت رو گم کن. دیگه هم این ورا نبینمت. سایه دیگه نمی خواد تو رو ببینه. نامزدشم رو دوست داره.





آرش وایستاده بود ولی یه لبخند کنج لبش بود. سامان با دیدن لبخندش رفت سمتش و یقشو گرفت و داد زد:





- به من می خندی؟ حرف های من خنده دار بود؟ حالا حالیت می کنم.





دوباره مشتش رو برد بزنه به صورت آرش که آرش مشتشو تو هوا گرفت.





- فکر می کردم که بزرگ شدی ولی قدت رشد کرده ولی عقلت نه. این بچه بازی ها چیه؟ خودتم خوب می دونی که سایه هنوز زنه منه. این که نامزد داره چه صیغه ایه؟ در مورد این که می خواد منو ببینه یا نه به خودش ربط داره نه به کس دیگه ای. در ضمن هر جا که زنِ من می ره منم اون جام. هیچ کی نمی تونه منو منع کنه. در مورد این آقا هم سایه به من قبلا همه چی رو گفته. شما لازم نیست دروغ بگی. این بار رو هیچی نمی گم ولی دیگه نمی خوام زنم این جا باشه. خودشم می دونه و قبول هم کرده. می تونی از خودش بپرسی. الانم که این جام فقط به خاطر اون اومدم که شماها رو ببینه. دل نگران بود.





اومد سمت من و منو کشید سمت خودش. با یه لبخند نگام کرد و گفت:





romangram.com | @romangram_com