#اسیر_پارت_97


با داد گفت:





- کجایی لعنتی؟ می دونی کل تهرانو زیر و رو کردم نتونستم پیدات کنم؟ چرا یهو غیبت زد؟ هان! کجایی سایه؟





ناراحت شدم. هیچ وقت سامان سرم داد نمی زد. بغض کردم. دوست داشتم تلفن رو قطع کنم ولی به خاطر این موقعیت بهش گفتم:





- دارم میام خونه. الان راه میفتم.





بعد گوشیو قطع کردم. نباید سرم داد می زد. من مقصر نبودم. تقصیر آرشه. با شنیدن صداش سرمو بلند کردم.





- با کی حرف می زدی؟





این قدر ناراحت بودم که متوجه نبودم. بلند شدم و رفتم سمتش. دستامو مشت کردم و کوبیدم رو سینش. با گریه گفتم:





- همش تقصیر توئه که سامان سرم داد کشید. همش تقصیر توئه. عوضی.





با مشتام می کوبیدم تو سینش. اونم جلومو نگرفت. بعد چه قدر که گریه ام بند اومد دستاشو دورم حلقه کرد و سرمو گذاشت رو سینش.





- آره تقصیر من بود جوجوی من. ببخش.





آروم شدم. با دستش پشتمو نوازش می کرد. بعد چند دقیقه منو از خودش جدا کرد پیشونیمو بوسید و گفت:





- بریم.





از خونه رفتیم بیرون. خونه تو یه باغ بزرگ بود. یه ماشین شاسی بلند شیشه دودی جلومون بود. دزدگیرو زد. در طرف منو باز کرد. نمی تونستم راحت برم بالا.





- می ذاری کمکت کنم؟





مخالفتی نکردم. دستاشو انداخت زیر پاهام و بلندم کرد. آروم منو گذاشت تو ماشین. خودشم سوار شد. وقتی از باغ زدیم بیرون فکرم درگیر بود. این که الان بریم اون جا عکس العمل مامان سامان و سعید چیه. خدا به خیر کنه.





اینقده تو فکر بودم نمی دونم چه طوری رسیدیم. ولی چشمام اندازه ی دو توپ گرد شد. «این از کجا می دونست من این جام؟» رو کردم بهش. دیدم با لبخند نگام می کنه.





- تو از کجا می دونستی که من این جام؟ اصلا آدرسو از کجا آوردی؟





سرشو آورد جلو. فاصلمون قد یه بند انگشت بود.





- تو از خیلی چیزا بی خبری! این که چیزی نیست. خیلی مونده تا بدونی.





واقعا مات موندم. این دیگه کی بود. به آرومی گونمو بوسید. دو تا بوق زد. وقتی وارد حیاط شدیم از دور هر سه شون رو دیدم. ماشین وایستاد. قبل از این که من پیاده شم رو کرد بهم و گفت:


romangram.com | @romangram_com