#اسیر_پارت_95


- بابا خودم اسمشو انتخاب کردم. دوست داشتم اسمش مثل اسم خودم با «س» شروع شه. حرفیه؟





آروم شد. بی حرف نگام کرد.





- می دونستی خیلی خوشگل شدی؟ جذاب تر شدی.





مکث کرد و یه نگاه بهم انداخت.





- حاملگیت بهت میاد. خانم تر شدی.





از شنیدن حرفاش قند تو دلم آب می شد. سرمو پایین اندختم. لبمو گاز گرفتم.





- نکن این کارو.





نگاش کردم. سرشو جلو آورد لبامو نرم بوسید. دوباره نگام کرد.





- می دونستی دلم...





حرفشو ادامه نداد. دوباره رفت تو جلد خودش. بلند شد. انگار یه چیزی داشت اذیتش می کرد. هی راه می رفت. یه دفعه وایستاد.





- سایه به خدا بفهمم بین تو و اون دکتر عوضی چیزی بوده و یا...





سخت بود براش. اومد جلو.





- یا بفهمم نزدیکت بوده، بهت دست زده تیکه تیکش می کنم. فهمیدی؟





خوشم میومد. یه لبخند زدم. ابروهاشو بالا انداخت.





- می خندی؟! حرص دادن من خندیدن داره؟ باشه هر چه قدر دلت می خواد بخند.





- چرا نخندم؟ تو این مدت سعید خیلی بهم کمک کرده. کنارم بوده. بیشتر از تو هوامو داشته. اون وقت تو داری برا خودت شعار می دی. اصلا به چه حقی داری این حرفا رو می زنی؟ الانم می خوام برم خونه. باید ببینمشون تا خیالشون راحت شه. اگه نرم برات بد می شه. تا الانم شاید به پلیس خبر دادن که من غیب شدم. پس بذار برم.





- تو چرا دوست داری بری؟ مگه نگفتم نمی شه. دلت تنگ شده براش؟





- وای داری دیوونم می کنی. چرا چرت و پرت می گی؟ اگه این طور بود که بهش جواب مثبت می دادم.





«آخ خودمو لو دادم.» اومد جلو.





- یعنی تو بهش هیچ حسی نداری؟ دوسش نداری؟


romangram.com | @romangram_com