#اسیر_پارت_94





- پس کی بود جلوی اون جمشید عوضی سینه جر می داد؛ شوهر شوهر می کرد؟ هان! خودم با چشمام دیدم. با گوشام شنیدم. یا اون روزی که رفتین دکتر کی بود که دستشو گذاشت پشتت و مثل این که بغلت کرده باشه؟ هان! هیچی بینتون نبوده، منو چی فرض کردی؟ هان. جواب بده.





پس اون روز اشتباه ندیدم. خودش بود.





- چیه؟ لال شدی. دیدی که اشتباه نمی کنم.





- بازم می گم تو اشتباه می کنی. اون روز که تو ما رو دیدی حالم خوب نبود. فکر تو منفیه. به من ربطی نداره.





نشستم رو تخت. سرمو گرفتم تو دستام.





- گناه من چیه که زن تو شدم؟ هان! برای چی منو گول زدی؟ من بهت اعتماد کردم. سر دیدن همین خواهرت من چی کشیدم. حق من این نبود. تو با من بد کردی. دل و قلبمو شکستی. به خاطر کار نکرده، به خاطر گناه دیگری. می دونستی خیلی پستی، خیلی نامردی. الان تو و بابام شبیه همید.





- خفه شو. خفه شو. منو با اون یکی نکن. من اگه مثل اون بودم که تو الان پیش من نبودی.





- هـــــه اگه تو منو آوردی پیش خودت...





اشاره کردم به شکمم.





- به خاطر ستاره است نه به خاطر من.





حالت چشماش عوض شد. خندید. اومد کنارم رو تخت نشست. تو چشماش چهل چراغ روشن بود. دستشو گذاشت رو شکمم.





- پس دختره. من دختر رو خیلی دوست دارم. اسمشم قشنگه.





یهو به خودش اومد.





- این اسمو خودت انتخاب کردی یا یه کس دیگه؟





معلوم بود منظورش کیه. منم بدجنس!





- چه فرقی می کنه؟ این بچه ی منه. اسمشم هر کی انتخاب کرده مهم نیست.





باز عصبی شد. انگار تو این مدت خیلی عوض شده بود.





- ببین سایه کاری نکن تو همین اتاق نگهت دارم تا وقتی بچه به دنیا بیاد و بعد حسرت دیدنش رو دلت بذارم. مثل آدم بگو کی اسمشو انتخاب کرده؟





«وای خدا. این دیگه کیه؟ آدم اینقده غیرتی! وای به حال اون روزی که نقطه ضعف داشته باشی.»





romangram.com | @romangram_com