#اسیر_پارت_91
خودشو کشید عقب.
- ببین با اعصاب من بازی نکن وگرنه اختیار خودمو از دست می دم.
- نه بابا تو! بهت گفتم مثلا می خوای چی کار کنی؟ ها!
- می خوای نشونت بدم چی کار می کنم؟
ترسیدم. نکنه بلایی سرم بیاره. باید از اتاق می رفتم بیرون. ولی دیر بود. آرش خودشو بهم رسوند. چسبیده بودم به دیوار. دقیقا یه بند انگشت بینمون فاصله داشت. چشم تو چشم بودیم.
با یه حالی گفت:
- می خوای نشونت بدم؟
دستاشو آورد بالا. از ترس چشمامو بستم. هیچ حرکتی نکرد. آروم چشمامو باز کردم. زل زده بود بهم. یه لبخند کنج لبش بود. دستاش رو دو طرف صورتم به دیوار گذاشته بود. نگامو از نگاش نگرفتم ولی اون نگاش رو آورد به لبام. با این نگاش لبامو کشیدم تو دهنم. ولی آرش با این کار لبامو کشید تو دهنش. با حرص عجیبی می بوسیدم. ناخود آگاه چشمامو بستم. نمی دونم چی شد ولی منم اونو بوسیدم. با این کارم اون شدت بوسه هاشو زیاد کرد. دستامو دورش حلقه کردم. «ولی نه. نباید می ذاشتم. نباید ضعیف می شدم. نباید خودمو با یه بوسه می باختم.» دستمو گذاشتم رو سینش و محکم هلش دادم عقب.
حتی یه سانتم تکون نخورد از جاش. نفس کم آوردم. خودش فهمید. کشید کنار. جفتمون نفس نفس می زدیم. نگاش کردم دوباره لبخند می زد. نا خواسته دستمو بلند کردم و یه کشیده زدم تو صورتش. طوری که دست خودم به ذُق ذُق افتاد. نفس نفس می زدم.
نگامو از صورتش دادم به دستم. من چه طوری تونستم بزنمش؟ وای. نتونستم نگاش کنم. همون جور وایستاده بود. نشستم رو زمین. فکرشم نمی کردم که این کارو کنم. اشکام در اومدن.
- چرا دست از سرم بر نمی داری؟ دیگه چی از جونم می خوای؟ من دیگه هیچی ازم نمونده که بازم بخواهی ازم بگیری. من داشتم زندگیمو می کردم. تازه داشتم از اون چیزی که تو و بابام ساختین بیرون میومدم. چرا دوباره برگشتی؟ چرا عذابم می دی؟
اونم نشست رو زمین. با دستش چونمو گرفت و آورد سمت خودش.
- که داشتی زندگیتو می کردی؟ ها! آره منم بودم یه نیمچه دکترو می دیدم حالم خوب می شد. اون شوهر شوهری که تو اون بازار کوفتی می کرد حالم خوب می شد.
چونمو بیشتر فشار داد و گفت:
- آرزوشو به گور می بری. فهمیدی؟ یادت نرفته که تو هنوز زنمی. اون صیغه هم نود و نه ساله است. جرات داری پاتو کج بذار. ببین چه طوری برات خُردش می کنم. فهمیدی؟
چونمو از دستش در آوردم.
- نه نفهمیدم. اون صیغه ی کوفتیتم بذار دم کوزه آبشو بخور. فکر کردی نمی تونم باطلش کنم؟ خوبم می تونم. چه طور تو با پول تونستی منو گول بزنی و کاری کنی که واقعا فکر نمی کردم زن عقدیت نباشم؟ منم با پول می تونم فسخش کنم.
- خب چرا این همه مدت نرفتی فسخش کنی؟
- تو از کجا خبر داری که فسخش نکردم؟ خوبشم کردم.
- نه بچه جون نکردی. خودت الان گفتی. می گن دروغو یا از زبون بچه بفهم یا دیوونه. اگه می خواستی نمی تونستی.
romangram.com | @romangram_com