#اسیر_پارت_87


- هی هی دختر چرا الکی آبغوره می گیری؟ بی خیال این حرف ها. ولی خدایی جذبه رو حال می کنی. راستی راستی باورم شد که تو زنمی.





و خندید. زدم رو دستش و گفتم:





- گمشو. هیچی بهت نمی گم تا به موقعش. اصلا پاشو برو. می خوام بخوابم. خستم.





- تو هم که کُشته مُرده ی خوابی. باشه می رم.





گوشیشو در آورد و گذاشت کنار سرم.





- کاری داشتی زنگ بزن، اولین شماره.





دستمو بالا آورد و بوسید.





- مواظب خودت باش خواهر کوچولوی من.





رفت. «خدایا شکرت. حداقل این حمایت ها رو دارم.» پرستار اومد. تو سِرُمم آمپول زد. تختمو به حالت اولش در آورد و گفت:





- کاری داری زنگ بالای سرمو فشار بدم.





اونم رفت. خوابم میومد. چشمام رو هم گذاشتم. توی حالت خواب و بیداری بودم که صدای باز شدن درو شنیدم. حتما پرستاره. دوست نداشتم چشمامو باز کنم. یعنی نمی تونستم چشمامو بازکنم. بوی آشنا اومد. صدای پا نزدیک می شد. حس این که ببینم کیه رو نداشتم. دستی اومد تو موهام. داغی نفسی صورتمو قلقلک می داد. فقط این صدا به یادم موند.





- دلم برات تنگ شده بود جوجوی من.





چه قدر صداش تو خواب آرامش بخشه. چشمامو آروم باز کردم. یه کم دستامو کشیدم. کشش خیلی خوبه. خودمو کشیدم بالا. «نـــــه! این جا کجاست؟» نیم خیز شدم. تو یه اتاق خواب بودم. با دستام چشمامو مالش دادم. «از خواب زیادیه. این بار چشمامو باز کنم می بینم که اشتباه می کنم.» چشمامو آروم باز کردم. «نه واقعیت داره. واقعا من تو بیمارستان نیستم. پس من الان کجام؟» اتاقو که نگاه می کنم معلومه توی خونه هستم. نگاهی به خودم میندازم. نـــه. لباسامم که عوض شده. یه بلوز شلوار راحتی که گردی شکمم توش خیلی مشخصه.«من الان دقیقا این جا چی کار می کنم؟ نکنه... نه! یعنی ممکنه جمشید باشه.» ترسیدم. واکنشش خیلی بده. نزنه بلایی سر خودم و بچم بیاره. آروم از رو تخت بلند شدم. رفتم سمت در قبل از این که درو باز کنم در باز شد. «این دیگه کیه؟» یه دختر اومد تو.





- سلام خانمی. خوب خوابیدی؟





مات نگاش کردم. چرا اینقده لهجه داره؟ ولی قیافش خیلی آشناست.





دستمو گرفت که سریع دستمو از دستش در آوردم.





- تو کی هستی؟ من برای چی این جام؟





- نترس عزیزم. تو الان تو خونه ی خودت هستی.





- بله من تو خونه ی خودم هستم. ببخشید اصلا شما کی هستی؟ از کجا می دونی که من تو خونه ی خودم هستم؟





- یعنی تو منو نشناختی؟


romangram.com | @romangram_com