#اسیر_پارت_82
سرمو برگردوندم عقب. یه دفعه ای سعید کشیده شد. یقش تو دستای جمشید بود. یه مشت تو صورت سعید زد و عربده می کشید. جمشید منطق حالیش نمی شد، فقط با دعوا. من از ترسم یه گوشه نشستم زمین. مشت ها روونه ی هم می شد. مَردم جمع شدن. سعی می کردن این دو تا رو از هم جدا کنن. سامان که اومد و متوجه شد چه خبره. بستش رو پرتاب کرد و رفت سمتشون. یقه ی جمشید رو گرفت.
- چه خبرته؟ داری چی کار می کنی؟
- آقا سامان کلاتو بذار بالاتر.
تند تند نفس می کشید.
- تو این جا چی کار می کنی؟ چرا چرت و پرت می گی؟
- چرت و پرت!
سامان کلافه دستش رو تو سرش کشید و از همه ی مَردم عذر خواهی کرد. مردم کم کم رفتند ولی نگاهاشون نه. سعید اومد به طرفم. خم شد منو بلند کنه که جمشید خیز برداشت طرفش. سامان جلوشو گرفت.
- چه خبرته؟ چرا این جوری می کنی؟
- این مرد کیه سامان؟ چرا با سایه است؟ هان! این مرد چی کاره س؟ هان! اینقده عجله داشتی؟
رو کرد به من و گفت:
- هر چی به خود نفهمش گفتم اون مرد برا تو مرد نمی شه که وضعش شد این. ولی دیگه من نمی ذارم. سایه مال منه. فهمیدی یا نه؟ اون عوضی ولش کرد با یه بچه. چه قدر بهش گفتم آرش یه عوضیه. بهش گفتم ازش جدا شو.
اومد سمت من که سامان جلوش رو گرفت.
- یادته اون روز چی بهت گفتم؟ ولی توی نفهم چی کار کردی! آخه دختره ی نفهم با رفتنت می خواستی چی بگی؟ خوب شد؟ خوب دستمالیت کرد و با یه بچه تو شکمت پست فرستاد.
با این حرفاش دنیا هوار شد رو سرم. می لرزیدم.
- حالا اونو ول کردی چسبیدی به یکی دیگه. یعنی اینقده بدبخت شدی؟ عیبی نداره. خودم هستم. این دفعه نمی ذارم از دستم در بری. مال خودمی. هر جور که باشی قبولت دارم.
سعید پرید طرفش.
- خفه شو، خفه شو. تو غلط می کنی. سایه زن منه. می فهمی زن منه. نزدیکش بشی خونتو می ریزم.
سامان جلوشونو گرفت که دوباره به هم نپرن.
- هه زن من! برو خودتو گول بزن بچه. من این حرفا حالیم نیست.
romangram.com | @romangram_com