#اسیر_پارت_75
اونم آروم نشست رو مبل و با خنده گفت:
- نه، از صدای دادتون ترسیدم که خدای نکرده براتون مشکلی پیش اومده باشه.
- والا منم با اون جیغ بنفش وا می دادم. می دونی چیه؟ تو استاد سکته دادنی دختر.
- ایش! ولی خدایی قیافه ی همتون دیدنی بود.
- عیبی نداره. تو اذیت کن من تلافیشو سر دخترت در میارم.
اون روز گذشت. چند روزی خبری از سعید نبود. رفتم تو حیاط تو آلاچیق نشستم. باغبون پیری داشت به درخت ها و گل ها می رسید. هر چند به زودی همشون خشک می شن.
- شما سردتون نیست؟
سعید بود.
- نه فعلا هوا خوبه. اگه سردم شد می رم تو.
- می خواین آتیش روشن کنم؟
- نه، همین جور خوبه.
بافتمو محکم پیچیدم دور خودم.
- می تونم باهات حرف بزنم؟ اگه مثل قبل ناراحت نمی شی.
- چی باشه. سرک نباشه حرفی نیست.
نگام کرد و گفت:
- می خوام امروز در مورد یکی برات بگم. مایلی بشنوی؟
- آره، گوش می کنم.
- یه پسر بود که شاد بود و سر حال. تک فرزند بود. زندگی مرفهی داشت. تو دانشگاه از بس شیطنت می کرد همه از دستش عاصی بودن. خصوصا استادا. ولی می شناختنش و کاری بهش نداشتن. تا دلت بخواد دخترا رو سر کار می ذاشت. تا این که یه دختر وارد دانشگاهشون شد. خیلی زیبا بود. چشم تمام پسرای دانشگاه دنبالش بود. می دونی می گم زیبا یعنی از همه لحاظ. مثل مانکنا می موند. قدش بلند، با یه لوندی خاصی راه می رفت. اون موقع بهش هیچ توجهی نداشت. اونم فهمیده بود.
ولی یه روز که از پارکینگ دانشگاه می خواست ماشینشو برداره دید اونم اون جاست و داره به ماشینش نگاه می کنه. محض کنجکاوی رفت طرفش و پرسید که مشکلی پیش اومده. دختره نگاش کرد و برای اولین بار پسره میخ چشم های عسلی دختره شد. نتونست ازش چشم برداره. تا این که دختره دستاشو تکون داد و اونم از بهت دراومد. لاستیک های ماشینشو نشون داد که چهار چرخش پنجر شده بود. می گفت یکی عمدا این کارو کرده. پسره بهش تعارف کرد که برسوندش و اونم از خدا خواسته قبول کرد. تو ماشین دختر از خودش می گفت که انتقالی گرفته. سال دومه. و این که این جا کسی رو نداره و با چند تا دختر خونه اجاره کردن. از زندگیش گفت.
اون پسر دلبسته ی دختر شد. این شد آغاز رابطشون. رفت و آمدها زیاد شد تا این که صبر پسره سر اومد و به پدر و مادرش گفت از یه دختر خوشش اومده. اونام خوشحال شدن. وقتی دخترو دیدن یه کلام گفتن نه. این دختر مناسب ما نیست. ولی پسره حرف تو گوشش نمی رفت. که ای کاش می رفت.
romangram.com | @romangram_com