#اسیر_پارت_66
- می دونم ضربه ی سختی خوردی و دیدت نسبت به زندگی و مردها عوض شده. ولی همه مثل هم نیستن. بابات یه اشتباهی کرد و تو تاوانشو دادی. شوهرت به خاطر پدرت تو رو انتخاب کرد و این بدتر از همش بوده. ولی الان باید خیلی مقاوم تر از گذشته باشی. چرا؟ چون تو الان یه مادری و یه بچه داره تو وجودت رشد می کنه. وقتی این بچه به دنیا بیاد خیلی مسئولیت داره و الان تو که تنهایی باید جور بچتو بکشی. نمی شه که دست رو دست گذاشت. ببین الان تو به خاطر یه ضربه به این روز افتادی. تو به خاطر خودت نترسیدی. به خاطر بچت ترسیدی. پس نسبت بهش احساس مسئولیت داری. تو دیگه یه مادری. مسئولیت بزرگ کردن این بچه فقط به عهده ی توئه. این که به دنیا بیاد هم باید مادرش باشی و هم پدرش. چه بسا وقتی بزرگ شه پدرشو بخواد. پس لطف کن هر چی شده رو به خاطر بچت فعلا فراموش کن. تو الان بارداری. و هر چی تو درون تو رخ بده به بچتم سرایت می کنه. سعی کن سالم باشی تا بچه ی سالم به دنیا بیاری. فعلا به بچت فکر کن. می دونم نمی شه چیزی رو فراموش کنی ولی الان مجبوری که یه خط قرمز بکشی رو گذشتت. سعی کن مقاوم باشی برای مشکلات جدی تر تا کم نیاری. الان که به خونه می ری استراحت می کنی تا شرایطتت ثابت شه. و بعدش بیا مطبم تا چکاپ شی. بعد اون می تونی بری بیرون. تفریح، خرید برای بچت، تو اصلا برای بچت چیزی خریدی یا نه؟
- نه، اصلا بهش فکر هم نکردم. یعنی نشد که برم. ولی در اسرع وقت می رم. حالا می دونم بچم دختره.
- این خوبه. پس سعی کن به خودت فشار نیاری. در ضمن دیدتو نسبت به اطرافت عوض کن. به نفعته.
- ممنون که بهم دلداری می دین. نمی دونم دیره یا نه، ولی می خوام از این لحظه به بعد به فکر خودم و بچم باشم.
- خوشحالم که تونستم بهت کمک کنم. من برم که تو هم استراحت کنی.
با یه لبخند دوباره ازش تشکر کردم.
با صدای در به خودم اومدم. سامان و سعید به همراه دکتر اومدن تو.
- خب خانم خانوما شما دیگه مرخصی. امیدوارم که این بار تو رو برای زایمانت این جا ببینم.
- ممنونم به خاطر همه چی.
با یه لبخند همراه سعید بیرون رفت. سامان کمکم کرد که لباسامو بپوشم. دیدم که سعید با یه ویلچر اومد تو.
- دکترتون گفتن فعلا نباید زیاد سرپا بمونی؛ مگه برای کارای واجب. اینم دستور ایشونه.
به ویلچر اشاره کرد.
- ممنونم ولی خودم می تونم برم.
مثل خودش اشاره کردم.
- بهش احتیاجی ندارم.
- منم نگفتم که نمی تونی. فعلا شرایط این طور ایجاب می کنه.
- سایه جان حتما یه چی می دونن که می گن. پس لطفا لج نکن. یا نه می خوای خودم بغلت بگیرم و ببرمت تا کنار ماشین.
خندید.
- بی مزه!
romangram.com | @romangram_com