#اسیر_پارت_61
- آره، فکر کنم که پاش پیچ خورد.
روشو کرد طرف من.
- خونریزی نداشتی؟
نمی دونستم. فقط سرمو به نشونه ی نه تکون دادم. یه مایع ریخت رو شکمم. بودن سعید معذبم می کرد. ولی به هر حال اونم دکتر بود. دستگاهی رو گذاشت رو شکمم.
- خب اینم از بچت.
نشونم داد. نمی تونستم خوب ببینم. سعید تختو دور زد. کمکم کرد یه کم تنمو بلند کنم.
- نگاش کن. ایناهاش. صحیح و سالم.
وای دلم می خواست داد بلندی بکشم. تو دلم شکر خدا رو به جا آوردم. خدا من بعد مواظبشم. نگاش کردم. چه قدر ریز بود. کاشکی الان این جا بود.
- می خوای صدای قلبشو بشنوی؟
دل تو دلم نبود. صدای قلبشو که گذاشت بی اختیار چنگی زدم به بازوی سعید. با شنیدن صدای قلبش آرامش خاصی گرفتم. بچم سالم بود. ولی چه قدر صدای قلبش تند بود. ترسیدم.
- خانم دکتر چرا این قدر صدای قلبش تنده؟
- عزیزم تپش قلبش عادیه. در ضمن این هنوز یه جنینه. می خوای جنسیتشو برات بگم؟
فقط تونستم سرمو تکون بدم.
- یه دخمل خوشگل.
یه نفس آرومی کشیدم. راحت شدم. بچم سالم بود. خدایا شکرت. سعید آروم منو گذاشت سر جام. ولی با حرف بعدی خانم دکتر قلبم وایستاد.
- ولی یه مشکلی هست.
حس کردم الان می گه بچه یه بلایی سرش اومده. ولی با شنیدن حرفش نفسمو با راحتی بیرون دادم.
- جفت اومده پایین. باید یه مدت استراحت کنی. حتی از جاتم پا نشی. دو روزم مهمون ما هستی. اگه مشکلی داشتی، خصوصا خونریزی، باید زود خودتو به بیمارستان برسونی و... و فقط گفته باشم شما باید استراحت مطلق داشته باشید.
خیـالم راحت شد. این که هنوز بچه سالم بود.
- ببخشید خانم دکتر، من می خوام زیر نظر شما باشم تا پایان بارداری. ایرادی نداره؟
romangram.com | @romangram_com