#اسیر_پارت_59
خودش می خواد باهاش کل کل کنم.
- خب یه کم سرده.
- اگه می خواین براتون آتیش درست کنم.
- می شه؟
- چرا نشه؟
لبخند زد. دیگه پوزخند نبود. بلند شد و رفت سمت ته باغ. تو یه اتاقک کوچیک. وقتی برگشت رو دستش پر از چوب بود. همه رو ریخت وسط آلاچیق. یه شیشه دستش بود. ریخت روی چوب ها. یه فندک از جیبش در آورد. آتیش رو درست کرد. منم بلند شدم و رفتم نزدیک آتیش. شعله های آتیش به هر طرف زبونه می کشید. گرماش تو این هوا می چسبید. غرق آتیش شدم. اصلا یادم رفت که اونم اون سمت وایستاده. بعد چه قدر سرمو بالا آوردم و دیدم نگاشو روم زوم کرده.
می خواستم یه چیزی بهش بگم. ولی نه، دوست نداشتم باهاش کل کل کنم. پس بی خیال شدم و نگامو ازش گرفتم. گرمم شده بود. به خاطر همین رفتم رو صندلی نشستم و دوباره نگامو دوختم به آتیش.
- می شه یه سوال ازتون بپرسم؟
نگاش کردم.
- خواهش می کنم.
- شما با همسرتون مشکل دارید؟
آخ! سرمو گرفتم پایین. فکرشو می کردم که کنجکاوی کنه.
- برای چی می پرسن؟
- من فقط یه سوال پرسیدم.
- می خواین به چی برسین؟
- نمی دونستم ناراحت می شین.
- نه ناراحت نشدم. فقط اینو سرک کشیدن تو زندگی دیگران می بینم. بهتون بر نخوره، ولی من دوست ندارم در مورد زندگی شخصیم با کسی حرف بزنم؛ اونم یه غریبه.
- حتم دارم شوهرتون نمی دونه که شما باردارین.
حرصی شدم. نه باید یه جور قاطع باهاش حرف می زدم که دیگه فضولی نکنه.
- ببینید آقای محترم، قرار نیست چون ما قراره تو این خونه زندگی کنیم بابت هر کاری به شما جواب پس بدیم یا شما مثل مامور آمار دم به دقیقه گزارش تحویل بگیری. این خونه قراره از شما خریده بشه و اگه قراره این جوری پیش بره حتی یه صدم ثانیه معطل نمی کنم و از این جا می رم. این که شما دوست صمیمی سامان هستید دلیل نمی شه هر کاری دلتون خواست بکنید و تو زندگی شخصیمون فضولی کنید. اگه من با شوهرم مشکل دارم به خودم مربوطه نه به شما. لطفا حد خودتونو بدونید.
romangram.com | @romangram_com