#اسیر_پارت_57
- نه عزیزم، مشکل برای همه هست. خودتو ناراحت نکن. سعید راست می گه. با یه روانشناس حرف بزنی بهتره.
- باشه. سامان این پسر چرا رفتارش یه جوریه؟ یه جور خشکه. با تو نه ولی با من آره. چرا این جوری می کنه؟
- این بنده خدا از دختر جماعت بدش میاد. حالا رفتارش با تو خوبه. چشم دیدن دختر نداره.
- چرا؟ مگه چی شده؟
- اینم زنش بهش خیانت کرده.
- نه!
-آره، حالا هم لطفا یه کم رفتارتو درست کن. باهاش کل کل نکن. جوابشو نده. به خاطر من هیچی نمی گه.
- مگه من چی کار کردم؟ من کاریش ندارم. پسره ی پررو!
- نگفتم که پشت سرش صفحه بذاری. سعی کن زیاد جلوی چشمش نیای.
- فکر کنم بد جور رکب خورده، مثل من.
- از اون بدتر. بعدا برات می گم. الان به قیافه ی اخموش نگاه نکن. این پسر یه موقع خیلی شاد و شوخ و شنگول بود؛ تا قبل زن گرفتنش. حالا به این قیافش نگاه نکن. خیلی داغونه. بدتر از توئه.
بعد حرف های سامان واقعا دلم براش سوخت. اونم مثل من درد داشت؛ از یه نقطه مشترک، شریک های زندگیمون. بعد گرفتن یه دوش رفتم پایین. تو نشیمن نشستم. همون طور که داشتم خونه رو دید می زدم همون خانمه اومد. گفت:
- چی میل دارید؟
منم فقط یه عصرونه ی سبک خواستم. بلند شدم رفتم سمت پنجره. واقعا دید خوبی داشت. واقعا خونه ی خوبیه. صدای پا اومد. سامان بود. دستشو گذاشت رو پهلوم و گفت:
- از خونه خوشت اومده؟
- آره، خیلی عالیه. ولی دوست ندارم این دوستت این جا پیداش بشه. راحت نیستم.
- اون این جا کاری نداره. همش تو قسمت خودشه. سایه من یه سر می رم پیش مامان. برم یه کم وسایل خودمو بیارم این جا و بهارو ببینم.
- خوبه. اگه دیدیش سلام منو برسون. فقط از جای زندگیم فعلا بهش چیزی نگو. می فهمی که؟
- باشه، خیالت راحت. چیزی لازم نداری برات بیارم؟
- چرا، اگه می تونی لپ تاپم. یه گوشی با خط جدید برام بیار. لازم دارم.
romangram.com | @romangram_com