#اسیر_پارت_54
نمی تونستم حرف بزنم. فکر کنم تو دهنم مذاب بود. یه آن یه لیوان آب گرفته شد جلوم. سعید بود.
- بخورش تا دردش کمتر شه.
همون جور نگاش کردم.
- سایه جان بخور.
لیوان رو گرفتم. همشو خوردم. واقعا آب رو آتیش بود.
- سامان جان پاشو تا یه نگاه بهش بندازم.
سامان بلند شد و سعید جاش نشست. فاصلمون کم بود.
- می شه دهنتونو باز کنید؟
- چی؟!
- گفتم دهنتونو باز کنید.
- سامان این چی می گه؟
- سایه جان سعید دکتره. به حرفش گوش کن.
ولی من با چشمای گرد شدم برگشتم طرف سعید. اونم با یه پوزخند رو لبش داشت نگام می کرد.
- حالا می شه دهنتونو باز کنید ببینم چی شده؟
دهنمو باز کردم.
- قرمز و ملتهب شده. یه شربت هست می گم سامان بگیره. تا چند روز به عنوان شستشو استفاده کنین خوب می شه.
سرمو انداختم پایین.
- ممنون.
- خواهش. لطفا من بعد هر غذای داغی رو که مصرف می کنید از سرد بودنش مطمئن شید. به خاطر خودتون می گم.
romangram.com | @romangram_com