#اسیر_پارت_50
موقع رفتن به تهران بارش بارون شروع شده بود. سامان با حوصله رانندگی می کرد. شاید به خاطر وضعیتم بود. از سکوت تو ماشین خسته شدم. دست بردم و پخش ماشین رو روشن کردم. یه آهنگ ملایم بود؛ با معنی و خیلی زیبا.
داری می گذری از من، داری رد می شی آسون
حرفی برات ندارم، بغضمو کردی پنهون
اشکامو درمیاری، ولی انگار نه انگار
دستامو بگیر تو دستات، برای آخرین بار
یه لحظه چشماتو ببند، شاید منو یادت بیاد
همون که بهش گفتی یه روز، جای تو هیچ کس نمیاد
این شعر عاشقونه نیست، یه التماسه خوب من
غرورا گریه می کنن، نشکن منو پسم نزن
چند بار باید به چشم تو، بشکنم تا آروم بگیری
بگو چه قدر گریه کنم، تا دیگه از پیشم نری
بگو چه قدر اشک بریزم، تا منو تنها نذاری
دارم به چشمات باج می دم، تا تو بگی دوستم داری
اما من هنوز دوستت دارم بدون، حتی اگه قلبتو پس بگیری
اگه مثل امروزم بهم بگی، نمی خوام تو رو می تونی که بری
هنوز چشماتو می پرستم، بی تو هر لحظه رو درگیر توام
تو خیالم دستاتو می گیرم و، بازم احساس می کنم پیش توام
یه لحظه چشماتو ببند، شاید منو یادت بیاد
همون که بهش گفتی یه روز، جای تو هیچ کس نمیاد
romangram.com | @romangram_com