#اسیر_پارت_42
- ببخشین این همه مدت تو رو هم از زندگیت انداختم. نمی دونم چی بگم. ولی امیدوارم بتونم یه جوری جبران کنم.
- اون که بله، وقتی آستیناتو برام بالا زدی و این دوست دیوونت رو برام بگیری گذشت می کنم.
- اِ راستی چه خبر از بهار؟ دوست خیلی بدی بودم براش. می دونی حالش چه طوره؟ از دستم دلخور نیست؟
- والا دیشب که باهاش حرف می زدم سر و مر و گنده بود و داشت فحش بارونم می کرد که کی برمی گردی. منم بهش گفتم فعلا معلوم نیست. چون تو تازه یه کم بهتر شدی. تا شرایطتت ثابت نشه نمی تونم برگردم.
- مگه با بهار حرفم می زنی؟ می بینم بهار خوب راه افتاده.
- اون که بله، مگه کسی می تونه با من راه نیاد؟ اونم بهار.
- چه طور تونستی باهاش حرف بزنی؟ اون که حجب و حیاش منو کشته بود.
- جونم براتون بگه که موقعی که شما غیبتون زد رفتم سراغش. گفتم شاید بدونه تو کجایی. وقتی فهمید که تو نیستی خیلی ناراحت شد و خیلی بیتابی می کرد. با هم به جاهایی که ممکن بود تو رفته باشی رفتیم. دوستات، پاتوقت، نبودی. این شد که بیچاره خیلی گریه کرد. بنده هم موقعیتو مناسب دونستم و باهاش حرف زدم. بعد کلی سرخ و سفید شدن و دادن شماره به هم دیگه گفت بذار بیشتر همدیگرو بشناسیم. بعد من جلو برم. بهش گفتم اگه شوهرت دادن چی. اونم گفت فعلا قضیه ی خواستگاری منتفی شده. یکی از اقوام نزدیکشون فوت شده. خلاصه این مدت بیشتر با هم رابطه داشتیم. فهمیدم خیلی بهتر از اونیه که تصور می کردم. بهش گفتم تا تو باشی میام جلو.
بغض گلومو گرفت. این بیچاره هم پاسوز من شده بود. مگه من به غیر سامان می تونستم به کسی اعتماد کنم؟ من چه قدر این مدت اذیتش کردم. دستاشو گرفتم تو دستام. فقط تونستم با بغض بگم:
- شرمنده.
بلند شد و منو گرفت تو بغلش. گفت:
- دشمنت شرمنده. تو خیلی برام عزیزی. من بهت بی توجه بودم. ازت دور شده بودم. اگه ازت غافل نمی شدم این اتفاق برات نمی افتاد. حالا هم که چیزی نشده. اومدیم تعطیلات. آدم پولدار بودنم خوبه. بخور و بخواب. حالا هم صبحونتو بخور که بریم ددر.
پیشونیمو بوسید و نشست تا برام لقمه بگیره.
بعد خوردن صبحانه رفتم بالا آماده شدم. لباس گرمی پوشیدم. بدنم همین جور ضعیف بود. باید خودمو گرم نگه می داشتم. وقتی رفتم پایین شال همیشگیم که ملوک خانم برام بافته بود رو ور داشتم. انداختم رو شونم. سامان هم تو ماشین منتظر من بود. سوار شدم و سامان حرکت کرد.
- دوست داری اول کجا بریم؟
- نمی دونم هر جا که با صفاتره.
- بریم تله کابین؟
- باشه بریم.
رسیدیم. دستمو تو بازوی سامان حلقه کردم. سوار تله کابین شدیم. خلوت بود. توی کابین فقط من و سامان بودیم.
romangram.com | @romangram_com