#اسیر_پارت_31


- با یه مسافرت به چند تا کشور موافقی؟ می ریم تفریح. تو هم از این کسلی در میای؟ نظرت چیه؟





فی الفور بلند شدم. دستامو به هم کوبیدم.





- بهتر از این نمی شه. آخ جون چه کیفی می ده.





دوباره منو کشید تو بغلش.





- می گم مثل بچه هایی دروغ نمی گم. ببین چه ذوقیم می کنه!





- خب تو هم مثل من از صبح تا شب تو خونه بمونی این جوری ذوق می کنی.





منو بیشتر به خودش فشرد و آهسته کنار گوشم گفت:





- هم میریم تفریح، هم می شه یه ماه عسل به یاد موندنی. نظرت چیه؟





سرمو پایین انداختم و لبامو به هم فشردم.





- خوب از آب گل آلود ماهی می گیری!





- مگه چیه. باور کن به هر دومون خوش می گذره. باشه. موافقی؟





نگاش کردم. سرمو به آهستگی به نشونه ی موافقت تکون دادم. سرشو تو گودی گردنم فرو برد. به آرومی گردنمو بوسید و گفت:





- تو اون مدت کاری می کنم که بشه بهترین روزهای زندگیت.





قرار شد به سه تا کشور بریم. اول فرانسه، بعد ایتالیا و آخر سر هم اسپانیا.





از خوشی نمی دونستم چی کار کنم. آرش بهم گفت لباس کم بردارم. چون مسلما اون جا زیاد خرید می کنیم. من که دیگه هیچ.





بعد سه روز رفتیم. اولین مقصد ما فرانسه. من بیشتر مواقع برای تفریح می رفتم فرانسه.





رفتیم بهترین هتل. با این که تازه رسیده بودیم ولی دوست داشتم از همون موقع بریم بگردیم. وقتی یه دوش سبک گرفتیم ظهر بود. رفتیم پایین غذا خوردیم و گشت و گذار شروع شد.





فکر کنم بهترین روزهای زندگیم این مسافرت شده بود. با آرش خوش بودم. جایی رو که قبلا تنهایی رفته بودم دوست داشتم الان باهاش دوباره برم. اصلا احساس ناراحتی نمی کردم. درست بود از خانواده ام بی خبر بودم ولی الان دوست داشتم فقط با آرش باشم.





شب که برگشتیم از خستگی نا نداشتیم شام بخوریم. قبلش بیرون یه عصرونه خورده بودیم. دو تامون تا ساعت ده صبح خوابیدیم. بعد از حموم و صبحانه ی مفصل این دفعه رفتیم موزه. فرانسه جاهای دیدنی زیاد داشت. چون دیروز خیلی راه رفته بودیم امروز رو زیاد سخت نگرفتیم و فقط رفتیم همون موزه. موقع ناهار برگشتیم هتل. کمی بعد استراحت کردیم و عصر رفتیم خرید. چیزایی که من دوست داشتم می خرید بعضیاشونم با سلیقه ی آرش.





جلوی یه مغازه ی لباس های زیر زنونه دیدم آرش وایستاده و به یه لباس خواب نگاه می کنه. لباس خواب قرمز مشکی بود، خیلی زیبا. اندازش تا زیر باسن بود. از زیر سینه باز می شد و لایه ی زیریش سیاه بود ولی حریر بالاش قرمز. هارمونی قشنگی داشت. بدون اظهار نظر اونم خرید. به سلیقه ی من برا خودشم خرید کرد. واقعا دیگه خسته شده بودیم. همون بیرون شام خوردیم برگشتیم هتل.


romangram.com | @romangram_com