#اسیر_پارت_29


- فرقی نمی کنه. هر چی باشه فقط سالم باشه.





- حالا یه نظری بده. دختر یا پسر؟





- دوست دارم بچم دختر باشه. چشماش مثل خودم ولی بقیه ی صورتش و پوستش مثل تو.





- امم اگه من بچه دار نشم چی؟ ازم جدا می شی؟





منو محکم تر به خودش چسبوند.





- تو جونمی. خودت مهم تر از بچه ای. نباشه هم اتفاقی نمی افته فقط...





- فقط چی؟





- فقط...





- دِ بگو فقط چی؟





- این که می رم یه زن دیگه می گیرم.





بعد با صدای بلند خندید. بلندشدم و نشستم رو سینش. با مشت افتادم به جونش.





- تو بیجا می کنی بری زن بگیری. مگه من مرده باشم. نه اصلا می دونی چیه؟ خودم با دست های خودم می کشمت.





اونم با صدای بلند می خندید. منم بیشتر بهش می زدم. این که دیگه نفسی برام نموند. یه دفعه منو از رو خودش بلند کرد و جامون عوض شد. خودشو انداخت روم.





- پاشو خفم کردی. اصلا باهات دیگه حرف نمی زنم. پاشو می خوام برم تو اتاقم. بهت خوبی نیومده.





دوباره خندید.





- خدای من! وقتی حرص می خوردی دیدنی می شی حسود خانم.





- من حسودی می کنم، من؟! می دونی چیه؟ برو زن بگیر. به من چه. منم ازت جدا می شم.





چونمو تو دستش گرفت و گفت:





- ببین یعنی منو اینقده دوست داری؟ یعنی برات مهمم؟





- نخیرم. کی گفته من اصلا تو رو دوست دارم؟ شما برو زن دیگه بگیر. مطمئن باش اون زن دوست داره.


romangram.com | @romangram_com