#اسیر_پارت_28
بهش گفتم:
- ولم کن. این جوری نمی تونم بخوابم.
ولی اون منو بیشتر به خودش چسبوند. کنار گوشم گفت:
- سایه منو نگاه کن.
نگاش کردم. هیچی نگفت. آروم سرشو تو گودی گردنم برد. شروع کرد به بوسیدن گردنم. بدنم داغ شد. با لباش لاله ی گوشمو گرفت و بوسید. بدتر. انگار تو این دنیا نبود. نوازشش دیوونم می کرد. دوباره گردنمو بوسید، چونمو بوسید. بعد یه مکث لبامو بوسید، خیلی ریز. خوشم اومد. فقط فهمیدم که دستامو بالا آوردم و توی موهاش فرو کردم. من بوسیدمش. دوباره مکث کرد. این دفعه من اونو بوسیدم و اونم با بوسیدن من بیشتر منو می بوسید. طوری که نفس کم آوردم. خودشو انداخت روم. دوباره بوسید. کم آوردم. نمی خواستم الان اتفاقی بیفته. با یه فشار رو سینش به زور لبامو ول کرد. بهش نگاه کردم. خمار بود. با صدایی که به زور خودمم می شنیدم گفتم:
- می شه این کارو بذاری یه وقت دیگه؟
مکث کرد. دوباره آروم لبامو بوسید و سرشو بلند کرد.
- چرا؟ مگه نگفتی می خوای پیشم باشی؟
- نه من می خوام کنارت باشم تا بهت عادت کنم. من و تو فقط یه هفته بعد عقدمون با هم بودیم. اون موقع چیز زیادی بینمون نبود. می خوام درکم کنی و بذاری باهات راحت باشم. و الان موقعیت خوبی برای این کار نیست. بذار بیشتر کنارت احساس امنیت کنم. بذار با تمام وجودم حست کنم. این رابطه با علاقه و رضایت هر دومون باشه بهتره. درکم می کنی؟
- باشه. اگه این خواسته ی توئه حرفی نیست. فقط منم چند تا خواسته ازت دارم. این که ببوسمت رو منع نکن. لطفا لباسای آزاد بپوش. لباس خواب هایی که تو کمد لباسات گذاشتم بپوش. من اونا رو بیشتر دوست دارم.
- باشه حرفی نیست. ممنون از این که به خواستم احترام گذاشتی. امیدوارم بتونم برات همسر خوبی باشم.
- و مامان خوبی واسه بچه هام.
با مشت زدم تو سینش.
- بی مزه. من خودم هنوز بچم.
- عیبی نداره. خودم بزرگت می کنم. فقط تو واسم یه جوجه خوشگل مثل خودت بیار، من دربست نوکریتو می کنم.
از روم بلند می شه و رو تخت دراز می شه. منو می کشه تو بغلش. سرمو می ذاره رو بازوش.
- تو بچه خیلی دوست داری؟
- آره. خیلی. دوست دارم اون بچه از وجود تو باشه.
- دوست داری بچَّت چی باشه؟
romangram.com | @romangram_com