#اسیر_پارت_23


نگام کرد و هیچی نگفت. منم منتظر جوابم نگاش کردم. بعد خودشو جلو کشید و به آرومی گونمو بوسید و همون طور کنار گوشم گفت:





- تو خوب شو منم تمام واقعیتو برات می گم. اگه حرفامو باور نکردی برت می گردونم ایران و دیگه کاری به کارت ندارم. ولی امیدوارم مثل قبل زود تصمیم نگیری.





با این که دلم ازش خون بود ولی راست می گفت. نباید عجولانه قضاوت می کردم. ولی از تصور این که با کسی رابطه داشته حال بدی بهم دست می داد. با صدای آرش دوباره متوجهش شدم.





آرش - خوب تو این ده روز تلافی کردی.





با صدایی نه چندان بلند گفتم:





- ده روز؟!





خندید.





- آره ده روز. شما خانم محترم ده روز تو کما بودی. به خاطر ضربه ای که به سرت خورده بود یه لخته ایجاد شده بود که عمل شدی. پاهاتم عمل شده، اونم دو تاش. ضربه بد جور بوده. دو تا از دنده هات شکسته. دستتم موقع پرتاپ شدن شکسته. یعنی کلا اسقاطی شدی.





بعد خندید. ولی من از شنیدن حرفاش گریه ام گرفت. پاهام عمل شده. دستم شکسته. نه، چه طور ممکنه؟ همش تقصیر آرش بود. اگه اون طور برخورد نمی کرد این اتفاق برام نمی افتاد. آرش با دیدن اشکام دستپاچه شد و گفت:





- چی شد سایه درد داری؟





ولی من فقط گریه می کردم. دست خودم نبود. احساس بدی داشتم. با خودم می گفتم «اگه دیگه نتونم راه برم تکلیفم چی میشه؟» با این تصور گریه ام تبدیل به هق هق شد. طوری شد که نفسم بند اومد. آرش دستپاچه زنگ کنار دستمو زد. داشتم خفه می شدم. فقط اینو فهمیدم که دکتر و چند تا پرستار سریع اومدن تو اتاق و ماسکی رو روی دهنم گذاشتن. دکتر می گفت:





- آروم آروم نفس بکش.





نفسم که بند اومده بود یواش یواش تند تند شد. انگار می خواستم هوا رو با تمام وجودم ببلعم. نفسام آروم شدن و چشمام یواش یواش بسته شد.





این بار وقتی به هوش اومدم اتاق تاریک بود. فقط یه مهتابی با نور کم روشن بود. اتاقو نگاه کردم. دیدم یکی روی کاناپه دراز کشیده. معلوم بود آرشه. بی اختیار خواستم دستمو بلند کنم که آهم در اومد. صدای پاش اومد. نزدیکم اومد و گفتم:





- سایه عزیزم! درد داری؟





به آرومی گفتم:





- نه.





صندلی رو کشید جلو و نشست روش. خودشو جلوتر کشید. با حالتی گرفته تو چشمام نگاه کرد و گفت:





- به خاطر صبح متاسفم. باور کن قصد ناراحت کردنت رو نداشتم. نمی دونستم با شنیدن حرفام این طوری می شی. بعد با یه مکث گفت:





- منو ببخش. من باعث شدم این اتفاق برات بیفته.


romangram.com | @romangram_com