#اسیر_پارت_112
به آرومی چشمامو باز کردم. نفهمیدم کجا هستم. متوجه سوزشی تو دستم شدم. سِرُمی تو دستم بود. دست دیگه ام رو بردم طرف سِرُم که صداش مانع شد.
- دست نزن.
برگشتم طرفش. پشت به پنجره نشسته ایستاده بود. اومد نزدیکم.
- خوبی؟
- آره. فقط سَرَم درد می کنه. من چرا این جام؟
- یادت نمیاد؟
- چی رو؟
- هیچی. الان می رم دکترو صدا می کنم.
قبل از این که بره دستشو گرفتم.
- آرش من چرا این جام؟ بهم بگو چی شده؟
کلافه دست کشید تو موهاش. می خواست جواب بده که در باز شد و سامان اومد تو. چشماش سرخ بود. اومد سمتم. سَرَمو گرفت تو بغلش. آروم گفت:
- خوبی؟
- بهترم. مامان کجاست؟
- تا نیم ساعت پیش این جا بود. فرستادمش خونه. دوباره بر می گرده.
با شنیدن صدای آرش روشو کرد سمتش.
- دکترش کی میاد؟
- رسید. الانه که بیاد.
در باز شد و دکترمو دیدم با یه لبخند اومد تو.
- باز تو که سر و کَلَّت این جا پیدا شد! مگه نگفتم مراقب خودت باش؟
romangram.com | @romangram_com