#اسیر_پارت_108
می دونستم متوجه حالم شده و می خواد منو از اون حالت بیرون بیاره.
- من که همه چیش رو خریدم. اتاقشم آماده است.
- اولا خونه ی بچه این جاست، دوما اونم بذار همون جا بمونه. برا مواقعی که بخوای بری پیش خانواده ات.
- باشه حرفی نیست.
شب که شد دیدم آرش اومد تو اتاقم. مثل سابق با شلوارک و نیم تنه ی لخت.
- کاری داشتی؟
یه لبخند موذیانه ای زد و گفت:
- می خوام شب پیش خانمم بخوابم.
ابروهامو بالا انداختم. «پس دردت اینه.»
- نُچ. نمی شه.
- اون وقت چرا؟
- چون من شب ها عادت دارم تنهایی بخوابم. بعد من وضعیتم طوریه که باید جام راحت باشه.
- ببین قول می دم اگه اذیت شدی برم رو کاناپه بخوابم.
- گفتم نه.
- سایه اذیت نکن دیگه. اصلا می خوام پیش دخترم بخوابم. حرفیه؟
- نه حرفی نیست. لطفا سه ماه دیگه تحمل کن. شبا باهاش بخواب.
- نه. فعلا نقد رو می چسبم نسیه برا بعد. تو رو خدا قول می دم اذیتت نکنم.
- امم. باشه ولی به یه شرط.
- چه شرطی؟
romangram.com | @romangram_com