#عروس_گیسو_بریده_پارت_126

-خیلی احمد رو دوست داری؟

گونه های تازه عروس گلگون شد:

-همه ی امیدمه خانم جان... لیاقت احمد خان خیلی بیشتر از رعیت زاده ای مثه منه!

-ولی تو هم خوشگلی و هم خونه دار. مگه مرد غیر از این چی از زنش میخواد؟

-من خوشبختیمو مدیون شما و سالار خان هستم. در حقم خواهری کردید خانم جان!

آهو دستش را به زیر بغل روناهی انداخت:

-این جورابای بچه رو هم بذارید من میبافم. قابله گفته خیلی نباید بشینید. باید روزی چند ساعت راه برید وگرنه درد زایمان امانتونو میبره!

روناهی نگاهی به مچهای ورم کرده پاهایش انداخت. با صدای یا ا...، یا ا... گفتن سالار خان با کمک آهو به سمت در ورودی هال رفت.

سالار خان طبق معمول مقتدر و با جبروت وارد شد.

آهو به سالار خان سلام کرد و رو به روناهی گفت:

-من برم خانم جان... کاری داشتید صدام کنید

خوب میدانست که سالار خان خوش ندارد لحظه ی ورود به منزل کسی مزاحم او و همسرش شود.

سالار نگاه مهربانی به روناهی انداخت. در آن لحظه خودش را خوشبخت ترین مرد عالم میدانست. دو دستش را به پهلوی روناهی زد:

-گرد شدی بانو!

روناهی سرخوشانه خندید:

-قابله گفته باید هرروز پیاده روی کنم. ولی تنبلی میکنم

سالار با لحنی شوخ گفت:

-حواست به خودت باشه بانو که سالم بمونی. من از تو چهار پسر خواستم و یه دختر

روناهی پیشانی اش را به روی شانه ی همسرش گذاشت:

-حواسم هست سالار خان... شما از من جون بخواه کیه که نده؟ تو این مدتی که همسرت بودم از چشمام بدی دیدم ولی از شما نه! آبروی رفته ی منو به من برگردوندی سالار خان. هرچند تا پسر بخوای برات میارم

سالار دستی به روی چنگک پول زنش کشید و با صدای جرینگ جرینگ پولها خوشی وصف ناپذیری به دلش راه یافت:

-این چه حرفیه بانو... تو زن منی، ناموس منی! آبروی تو آبروی منه... هرکاری کردم واسه دل خودم هم بوده. شاید تقدیر این بود که تو اینطوری زنم بشی وگرنه حسام بیگ کجا دختر نیمه روسشو که یادگار اولین و آخرین عشقشه به سالار خانی که دو دختر عروس کرده داشت میداد؟

روناهی نگاه پر عشقی به صورت همسرش کرد:

-حاملگیم نذاشت یه سر به گلاره و گلان بزنیم تا از حالشون جویا بشیم. تازه عروسن خوبیت نداشت تنها بذاریمشون

سالار با سر انگشت عرق راه یافته به روی شقیقه همسرش را پاک کرد:

-قراره آخر هفته هر دوتا با شوهراشون بیان دیدنت. دخترای فهمیده ای هستن میدونن که حالت خوب نیست و بیخبری از اونا دلیل دیگه ای نداشته! حالا بذار چند خبر از ایل حسام بیگ بهت بدم.

**

romangram.com | @romangram_com