#عروس_گیسو_بریده_پارت_118

یاشار در کنار ماشین آزاری سفیدی ایستاد و دکمه ی دزدگیر را فشار داد و درهای ماشین باز شد.

آساره پرسشگرانه به یاشار نگاه کرد. یاشار مجال سوال کردن را به آساره نداد:

-سوناتا رو فروختم. اینو دیروز خریدم. دوست نداشتم تو رو سوار اون ماشین کنم... از اون ماشین حالم بهم میخورد. دیرتر از شما به محضر رسیدیدم. فرصت نشد بهت بگم. حالا سوار شو خانمی که پدرت گفته سیندرلا رو زود برگردونم که شام همه اونجاییم.

*****

آساره به اتاق زانیار رفت:

-زانیار جونم... زانیار جونم

زانیار در حالیکه هدفون را در گوشش گذاشته و چشمانش را بسته بود، آهنگی را زیر لب زمزمه میکرد.

آساره با دستش زانیار را تکان داد:

-زانیار با تو ام

زانیار هد فون را از روی گوشهایش برداشت:

-باز چی میگی آساره؟

آساره لبخند شیطنت باری زد:

- سه روز دیگه تولد یاشاره!

- خب؟

- میخوام تولد براش بگیرم

زانیار در حالیکه ابروهایش را بالا داده بود، بهت زده پرسید:

-میخوای تولد بگیری؟ تو از یه طرف میگی کسی از عقدتون خبردار نشه تا مطمئن نشدی، از طرف دیگه میگی میخوای تولد بگیری؟ اونم حتما اینجا!

-میخوام از بابا بخوام از دوستش آقای اوصیاء اجازه بگیره تا تولد رو تو ویلای رودهن اونا بگیریم!

-دختر... معلوم هست چی میگی؟ اونوقت به مهمونا میخوای بگی چیکاره یاشاری؟

-قرار نیست من چیزی بگم. یه جوری وانمود میکنیم که مهمونی رو خانم یاوری گرفته و ما هم از دوستان صمیمیشون هستیم... حالا کمکم میکنی؟

-از دست تو آساره با این نقشه هات! چیکار باید بکنم؟

-دعوت دوستای یاشار با تو

زانیار صدایش را بلند کرد:

-من از کجا دوستاشو میشناسم؟

-داد نزن من بهت میگم. فرزاد متین از دوستاشه... شوهر قبلی راحله. از بچه های دانشگاهمونه. من شماره شو به یه بهونه ای از آموزش میگیرم. تو هم بهش زنگ بزن و باهاش هماهنگ کن تا بقیه دوستای یاشار رو دعوت کنید. در ضمن میخوام اونشب راحله رو هم دعوت کنم تا این دوتا بعد از مدتی همو ببینن شاید فرجی شد و با هم آشتی کردن و دوباره رفتن سر خونه زندگیشون!

زانیار کامپیوتر را خاموش کرد و از روی صندلی پشت میز کامپیوتر بلند شد:

-از دست تو آساره... آخر من خودمو دار میزنم. حالا برو میخوام بخوابم.

romangram.com | @romangram_com