#عروس_گیسو_بریده_پارت_115
روناهی با شرم سرش را پایین انداخت:
-بتول گاهی اوقات یه چیزایی رو به روستا می آورد ولی هربار که میگفتم بهم نشون بده میگفت که مال زنهای شوهر داره... احتمالا از همینا بوده!
صغری دستش را داخل کیف کرد و وسایل را درآورد.
رو به روناهی گرفت:
-این کرم پودره. وقتی به صورتت بزنی سفید میشی و لکه ها و چاله و چوله های صورتت محو میشه!
کمی از آن را به صورت روناهی زد.
مدادی را در آورد و گفت:
-این هم مداد چشمه... مثل سرمه تو چشمت میکشی.
روناهی گفت:
-اینو نمیخوام خودمون تو ایل سرمه درست میکنیم باشه مال تو...
صغری که از بخشش روناهی شاد شده بود . مداد را داخل کیفش انداخت.
چند تا قوطی کوچیک از کیف در آورد:
-این یکی سایه ست. ببین رنگای مختلف داره . با این چوب سر پنبه ای به پشت چشمات میزنی. اینا هم رنگ لب هستن. روی لبات میزنی و اونا رو رنگی میکنی.
عطر رو هم که میدونی چیه...
روناهی وسایل را از دست صغری گرفت:
- سایه رو به چشمم میزنی تا ببینم چطوری باید استفاده کنم؟
- لباست چه رنگیه؟
روناهی هاج و واج به صغری نگاه کرد.
صغری گفت:
-رنگ سایه رو بر اساس رنگ لباس انتخاب میکنن.
روناهی در کمد را باز کرد و یک بلوز دامن صورتی با گلهای بنفش برداشت.
صغری روناهی را آرایش کرد و حین انجام کار برایش توضیح میداد. کارش که تمام شد گفت:
-من برم الان بچه ها همو میخورن. سه تا پسر بچه شر و شیطون
روناهی به سمت در اتاق رفت:
-بذار به بی بی جواهر بگم بیاد تا دستمزدتو بده.
صغری به سرعت وسایلش را جمع کرد:
romangram.com | @romangram_com