#عروس_گیسو_بریده_پارت_101


-عزیزم هر دختری باید یه روز بره خونه ی بخت

- بله شما درست میگید ولی اون دختر هم باید آمادگیشو داشته باشه یا نه؟

مادر در حالیکه به سمت آشپزخانه میرفت گفت:

-اگه به اختیار خودت میذاشتیم که تا قیام حضرت مهدی هم آمادگی پیدا نمیکردی

زود برو آماده شو... الانه که برسن!

آساره خیلی جدی گفت:

-من میرم خونه ی مهوش

در هال باز شد و زانیار در آستانه ی در ظاهر شد. متعجبانه به آساره گفت:

-تو که حاضر نشدی!

رو به مادرش کرد:

-مامان اومدن... به خونه که رسیدم، ماشینشون از سر کوچه ظاهر شد

مروارید رو به آساره کرد:

-برو دختر گلم... برو آماده شو!

آساره در مقابل کار انجام شده قرار گرفته بود. به اتاقش برگشت و به مهوش پیامک داد که به خانه ی آنها نمیرود.

بلوز یقه چین دار آبی اش را که گلهای قهوه ای داشت به تن کرد. دامن تنگ قهوه ای را که یک پیله روی زانویش داشت پوشید. نگاهی در آینه به خودش انداخت. لپهایش به خاطر حمام گل انداخته بودند. موهایش را با سشوار خشک کرد و از پشت با گل مو دم اسبی بست. آرایش ملیحی کرد و ادوکلن را روی بناگوش و گردنش به مقدار زیادی مالید تا بوی حمام از بدنش دور شود.

دو مرتبه در آینه نگاهی به خودش انداخت. چقدر لباسش شبیه لباس تامارا مادر روناهی بود.

زیر لب گفت:

-روناهی... یعنی من الان شبیه روناهی شدم؟ پس سالار خان من کو؟

خنده ای بر لبش آمد. شال آبی اش را به سر انداخت و از اتاق بیرون رفت.

پا که به داخل سالن پذیرایی گذاشت از دیدن خانم یاوری و یاشار و سبد گل لیلیومی که بر روی میز نهار خوری بود، در جا میخکوب شد.

باورش نمیشد که خواستگارش یاشار یاوری باشد. کسی که یک زمانی ناخواسته باعث بهم خوردن زندگی و رسوایی اش شد.

بین ماندن و رفتن گیر کرده بود. خانم یاوری و یاشار به پایش بلند شدند. ادب حکم میکرد که رفتار ناشایستی نداشته باشد. آهسته سلام کرد. به سمت خانم یاوری رفت و با او روبوسی کرد. نگاهش به چشمان یاشار افتاد. رنگ نگاهش کاملا فرق میکرد با رنگ نگاهی که در مدت انجام پروژه از او دیده بود.

رویش را به سمت مادرش و زانیار کرد. خشمی که در چشمانش جای بهت و تعجب را گرفته بود، نثار زانیار کرد. با ورود پدرش به سالن پذیرایی و احوال پرسی او با مهمانها به سمت مبل نزدیک زانیار رفت. از کنارش که رد شد زیر لب گفت:

-من میدونم با تو!

زانیار به سرعت در جوابش گفت:

-بعدا با هم در این مورد صحبت میکنیم.


romangram.com | @romangram_com