#عروس_گیسو_بریده_پارت_100
زیر لب گفت:
-بالاخره تموم شد. با همه بدی و خوبیش...
یاد دو هفته ی قبل افتاد که با چه دلهره ای برای دفاع از پایان نامه اش در جلسه حضور یافته بود.
دکتر یاوری چند دقیقه قبل از شروع دفاع در جلسه حاضر شد. یک دسته غنچه گل سرخ که لابلای آن یک شاخه گل مریم بود، در دست داشت.
بعد از اتمام دفاع، دکتر یاوری دسته گل را به سمت آساره گرفت و گفت:
-بهترین پروژه ای بود که تا حالا داشتم و از نظر من بالاترین نمره حق شماست.
دستی به روی اسم پایان نامه اش کشید:
-چه پایان نامه ی پر جارو جنجالی بودی!
در اتاقش باز شد. مادرش مروارید بود.
لبخندی به صورت مادرش زد:
-بله مامان؟
-آساره... امروز برنامه خاصی داری؟ جایی میخوای بری؟
-شاید یه سر برم خونه ی مهوش. چطور مگه؟
-زانیار گفت امروز یکی از دوستاش میاد اینجا... خواستم تو هم باشی!
-وااا...! با من چیکار دارید؟
-زانیار اینطور خواسته. گفته آساره هم باشه!
-باشه. به مهوش زنگ میزنم و میگم یه روز دیگه میام
-پس پاشو دخترم یه دستی به سر و صورتت بکش تا نیم ساعت دیگه میان
آساره با قیافه ای متعجب پرسید:
-نکنه قراره واسم خواستگار بیاد؟ مامان مگه نگفتم که...
مروارید بدون توجه به صحبت آساره از اتاق بیرون رفت و در را بست. کلام در دهان آساره ماند و با بهت به در بسته نگاه کرد.
از جا بلند شد. به پدر و مادرش گفته بود که آمادگی پذیرش هیچگونه خواستگاری را ندارد ولی مثل اینکه آنها گوششان بدهکار نبود. تصمیم خود را گرفت. به سمت حمام رفت و زیر لب گفت:
-خونه نمیمونم... میرم خونه ی مهوش!
از حمام که بیرون آمد. مادرش را دید که در جلویش ایستاده است.
معترض گفت:
-اصلا از این کارتون خوشم نیومد مامان! نباید با من صلاح و مشورت میکردید؟
مادرش لبخند پر مهری به صورتش پاشید:
romangram.com | @romangram_com