#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_184


جسیکا: اون کجا رفته؟

ماری: رفته پیش مادربزرگش.

رز: راستی جولیا چیکار میکنه؟

کریستوفر: شنیدم خودش را توی اتاق حبس کرده. یه جورایی خودش را مقصر میدونه.

رز نگاهش را به پسر بچه ای که آرام بر روی صندلی نشسته بود، دوخت. به ذهنش فشار آورد تا نامش را به یاد آورد. اما هرچه سعی کرد، نتوانست. روبه استیون گفت: اسم پسرت رو یادم نمیاد.

استیون اخمی کرد و گفت: تو عمه بدجنسی هستی. چطور اسم پسرم رو فراموش کردی؟

_: فراموش کردم. میشه بهم بگی.

_: اسم این آقای خوشگل ، دنیله.

رز آهسته نجوا کرد: دنیل؟ زیباست.

سپس روبه دنیل گفت: میای پیش عمه؟

romangram.com | @romangraam