#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_180


چرخید. تیانا همچنان روی زمین نشسته بود. پوزخندی زد و گفت: نقشم مهم بود که به دنبالت اومدم. میدونی تیانا… تو یه بار شکست خوردی و بعد هم انتقام گرفتی. تو لذت انتقام رو چشیدی. حالا نوبت منه. منم شکست خوردم و حالا میخوام از انتقام لذت ببرم.

ترس در چشمان تیانا هویدا شد. با لرزه گفت: و…ولی تو این کا…رو نمیکنی. تو…رزی. رز که اهل…

_: رز خیلی وقته که عوض شده.

انگشت اشاره اش را به طرف تیانا گرفت و گفت: تو رز رو عوض کردی. تو با خودخواهیت کاری کردی که رز عوض بشه. من آدم بی آزرای بودم. من توی عمرم حتی یه مورچه هم لگد نکردم. اما توی عوضی باعث شدی دستم به خون آدمیزاد آغشته بشه.

صدایش را بالا برد و گفت: توی عوضی باعث شدی. می فهمی؟ توی عوضی.

تیانا خود را به روی زمین می کشاند و عقب عقب می رفت. آنقدر عقب رفت تا به درختی رسید. به درخت تکیه داد و گفت: میخوای چکار کنی رز؟ الکس منو رها کرد و رفت پیش ویکتوریا. منم فیلیپ رو کشوندم به طرف خودم.

رز با عصبانیت داد زد: به نظرت کارت درست بود؟ خواهر تو، زن داداش منه. نمی تونستی اینو بفهمی؟

تیانا سرش را پایین انداخت و گفت: من هیج وقت فیلیپ رو از ته قلبم دوست نداشتم. منم برای تسکین قلبم فیلیپ رو عاشق خودم کردم. قصد داشتم بعد از کشتن تو ولش کنم. ولی… نتونستم.

رز با نفرت گفت: تو یه موجود سنگدل و بی رحمی.

برایان جلو آمد و گفت: میخوای باهاش چیکار کنی؟ رز لبخند مرموزی زد و گفت: خب معلومه. منم میخوام انتقام بگیرم. ازش انتقام قلب خستم رو می گیرم.

romangram.com | @romangraam