#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_159
باز در جلد سختش فرو رفت. با جدیت گفت: بیشتر توضیح بده.
_: مهمونی توی قصر خودشه. پادشاه تام و ملکه هم هستند. استیون وآنجلا هم دعوتن. احتمالا ملکه ماری هم بره ولی پادشاه کریستوفر به علت بیماری نمی تونه….
رز تقریبا فریاد زد: چی؟ چی گفتی؟ پادشاه کریستوفر چی شده؟
_: پادشاه کریستوفر الان حدود هشت ساله که مریضه. یه بیماری داره که هیچکس علت و درمانش رو نمی دونه.
با عصبانیت فریاد زد: پس سولیوان چه غلطی میکنه؟
_: سولیوان؟ سولیوان خیلی وقته مرده.
_: چی؟ سولیوان مرده؟
_: آره همون شب ازدواج تو، یکی میره دنبالش و بعد هم… حتی جنازش رو هم پیدا نکردن.
آهی کشید و گفت: تو این 13 سال چه اتفاقاتی افتاده.
چند ثانیه ای به سکوت گذشت. رز سکوت را شکست و گفت: اگه پدرمم به مهمانی بره، برای من عالی میشه. نقشه های خوبی دارم.
romangram.com | @romangraam