#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_154


با این جمله دست رز لرزید. خیلی وقت بود که کسی به او ابراز علاقه نکرده بود. سالها بود که رز دوستت دارمی را نشنیده بود. اما خیلی سریع به خود آمد. خنجر را از روی گلوی او برداشت. چند قدم به عقب رفت. بلند و عصبی می خندید.

برایان که از خنده های رز آشفته شده بود، گفت: میشه تمومش کنی؟

خنده از روی لبان رز رخت بر بست. جلو آمد. نگاه پرنفرتش را به برایان دوخت و گفت: چیه؟ تو میخوای به کی برسی؟ نکنه من مزاحم تو هم هستم؟ آره همینه. چون میخوای تو رو نکشم، بهم میگی دوستم داری.

باز عصبی خندید و گفت: ولی من می کشتمت. چون قانون زندگی رو یاد گرفتم. چون 15 ساله که دارم با این قانون زندگی می کنم.

نیشخندی زد و ادامه داد: قانون زندگی اینه. اگه میخوای خوب زندگی کنی، نزار بقیه خوب زندگی کنن. من یه دختر بودم. یه دختر بودم با کلی دنیای دخترونه. ولی چی شد؟ دنیای دخترونه من رو ازم گرفتن. به جاش منو تبدیل کردن به شبح. حرفای منو می فهمی؟ نه. تو هیچ وقت نمیتونی بفهمی. چون تو هیچ وقت دختر نبودی. چون تو هیچ وقت دنیای دخترونه نداشتی. چون تو هیچ وقت عا….

بغضش را فرو داد و گفت: عاشق نبودی.

چرخید تا پسر هاله اشک را در چشمانش نبیند. صدای پسر او را به خود آورد. _: چرا بودم. من عاشق بودم.

مکث کرد. لحظاتی بعد با صدای لرزانش گفت: من عاشق تو بودم.

سستی و بی حالی به تنش نشسته بود. این همه تنش در یک روز؟ دیگر طاقت نداشت. سالها بود که با واژه های عشق و دوستی غریبه بود. حالا این همه کلمات محبت آمیز برایش پر از ابهام و تردید بود.

همان طور که پشت به او ایستاده بود به حرف هایش گوش می داد: شب کریسمس بود. من یه جوان 21ساله بودم. از دنیای عشق و عاشقی خبر نداشتم. اصولا عشق و دوست داشتن دیر به سراغ مردها میاد. ولی وقتی که اومد، دیگه تا آخر عمر می مونه. تو اون شب سرد من عاشق شدم. گرمای عشق دنیام رو سوزوند.

romangram.com | @romangraam