#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_119


_: چطور حرفی از رز نزنم؟ اون دخترمه ، می فهمی دخترم.

_: درسته ملکه ولی فعلا وقت مناسبی نیست. لطفا چیزی نگید.

_: پس من کی درباره دختر گُم شدم حرف بزنم؟

_: الآن موقعیت جور نیست. همه مملکت درگیر رز شده.

صدای پای فردی را شنید. مادرش را دید که به کمک دایه درحال پایین آمدن از پله هاست. اشک در چشمانش جوشید. دلش می خواست بدود و مادرش را بغل کند. اما نمی توانست ریسک کند. پس دوباره صبر کرد. ماری جلو رفت. در کنار کریستوفر ایستاد و گفت: اسمی انتخاب کردی؟

کریستوفر مستانه خندید و گفت: آره یه اسم انتخاب کردم. برازنده دخترم.

دستش را جلوی دهانش گرفت.

_: دخترم؟ یعنی چی؟ دخترِ پدر، منم. منم رز. نکنه…نکنه….

سرش را تکان داد. اما افکار مزاحمش می شدند.

_: نکنه مادر زایمان کرده. ولی مادر فقط هشت ماهشه. یعنی اون نوزاد خواهر منه؟ همونی که پدر میخواد براش اسم انتخاب کنه خواهر منه؟

romangram.com | @romangraam