#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_98


چشام دراومد ی هان حس خشم عصبانیت پیچید تو کل وجودم اخمام ناخود اگاه رفت توهم ادرینم یکی دیگ زد ..درسته اروم ولی من از عصبانیت دستام مشت کردم تا کاره دیگه ایی نکنم ..

ی دفعه الهه خودشا انداخت تو بغل پسرع ..

از روی میز ی موز برداشتم با حرص ..و بلند شدم از جام کنار پله ها رسیدم ..

ک صدای الهه واون پسره اومد ..

الهه داشت دنبالش میکرد پوست موز دراوردم هموشو انداختم تودهنم پوست موز انداختم جاو پای پسره افتاد ..

اخیش خنک شدم ..

بعدم رفتم بالا نمیتونم تحمل کنم عشقم با یکی دیگ دارع خوش بش میکنه منو اصلا محل سگم نمیده

********



امیرعلی*****

وقتی وارد ویلا شدم دوتا ماشین دیگ ام پارک بود یعنی مهمون دارن....خیلی سردم بود نتونونستم بیشتر بمون ..

رفتم داخل صدای خنده و حرف زدن میومد ...

رفتم تو ..همه همه جمع بود ..دور اطراف نگاه کردم دوتا پسر جون وخوشتیپ ..وایستاده بودن..و داشت میخندید ومیگفت کجابودیذ دلم واستون تنگ شده بود ..قلبم وایستاد ... جلوشونم الهه اره الهه وایستاده (اگه الهه بود پ چرا مات موندم اگه الهه بود من اینطوری میشدم اون چشای ک ب رنگ شب فقط مال عشق من بود ن الهه)..

یخ زدم ....ی دفعه نگاش بهم افتاد خواست بیاد سمتم ک ی خانم سن بالا شیک دستشا گرفت ..

چرا میخواست بیاد سمتم حتما باز میخواست بگه ک هیچ عشقی بهم نداره ..میخواست بگه مزاحمش نشم ..

بانامیدی ..از پله ها بالا رفتم خودما انداختم تو اتاق . ..

رفتم سمت چمدونم بازش کردم لباس هام از توش بیرون ریختم ی شلوارک مشکی برداشتم لباس های خیس اما از تنم کندم ..

و شلوارک و پوشیدم .....

پیرهن اندامی مردونه ام پوشیدم نرگس میدید غر غر میکرد ..

..

romangram.com | @romangram_com